X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

عاشقانه بی پایان ما

اولین قرار اسفند ماه 94 من و هی

دیروز با هی جان بیرون بودیم ، صبش با صدای بارون بیدار شده بودم و عصرشم تند تند حاضر شدم و اومد دنبالم ، رفتیم براش کت خریذیم از مسیمودوتی و میخاست برام یه بلوز لی خیلی خوشکل بخره که تنمم کردم ولی راستش روبگم خوشم اومدخیلی  اما لحظه اخر تو اتاق پرو گفتم شاید پولش کافی نباشه و منم الان خیلی به این بلوز نیاز ندارم با اینکه خیلی قشنگ بود ، برای همین جلوی فروشنده و هی بهونه اوردم و گفتم بازوش خیلی تنگه و لی اگه تاش نمیکردم خیلیم تنگ نبود...خلاصه که چون نمیدونستم هی چقدر پول داره نخریدمش...بعدش به پیشنهاد هی رفتیم چالوس تا بستنی دهاتی که هینگفت کجا میبره منو و اونجا کلی کیف کردم....بستنی خوردیم ، کلوچه و نسکافه خوردیم تو جاده برگشت کلی اهنگ خوندیم....تو لاله هم سیزلر خوشمزه خوردیم و اومدیم به سمت تهرون...برای هی قرصاش رو خریدیم و منو رسوند...
هی اینا هم ویلاس شمالشون رو دارن می سازن و کلی پیش رفتن و طبق گفته هی احتمالا 15 روز عید شمالن...هی عزیزم بخاطر داروهاش و اینا یکمی خسته میشه و غر میزنه و بی حوصله میشه ولی اثر قرصاس....منتظرم شنبه بیاد و ببینیم دکتر چی میگه...با هی یه ساعت دیدیم که خیلی به دست هی میومد

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
Daisypath Anniversary tickers