X
تبلیغات
زولا

عاشقانه بی پایان ما

ذهن درگیر

کلی پست ثبت نشده دارم که باید ویرایش کنم....اما الان صدای منو از محل جدید سرکار جدید میشنوییییید...ما منتقل شدیم یه جای جدید که تو تهران نیست و حسابی تو این مدت مشغول بودم...هی؟هی حالش خوبه و فکرش درگیره کاره...من؟من کلافه ام و حال عجیبی دارم و حس میکنم اینده مثل مه برام نامشخصه ولی حالم بد نیست فقط کلافه ام و مرتب دارم فکر میکنم...نمیدونم میخاد چی بشه !
خب با یکی از صمیمی ترین دوستای 10 سالم برای همیشه کات کردم چون فهمیدم تو همه این ده سال من رو نشناخته بود...اون با من پرخاش کرد و من رو شکوند اما من فقط بابت بدی هایی که ناخواسته ممکن بود انجام داده باشم عذر خواهی کردم و گفتم نمیخام دیگه باهم دوست باشیم و پرونده دوستی رو بستم و فقط تنها حرفی که تو دلم زدم این بود:"خذایا خودت از بالا همه چیز رو میبینی" اونم من رو از صفحه مجازی خودش پاک کرد و منم شماره هاش رو پاک کردم...حقیقتا قلبم خیلی درد گرفت اما خودم تو سکوتم قلبم رو اروم کردم و به این دوستی برای همیشه خودم پایان دادم ...من همیشه اینطورم، صبوررررم اما یهو چنان تو سکوت میرم که طرفم ممکنه باورش نشه که ا!چی شد؟!!!
درمورد کارم یه پیشنهاد کار پاره وقت تو یه شرکت المانی دارم که برای مصاحبه رفتم و قبول شدم و هفته اینده رییس المانی میاد ایران باهاش وقت ملاقات دارم تا اون نظر نهایی رو بده و من رو استخدام کنن...اونجا درامدم به یورو خواهد بود و سفرهای زیادی هم خواهد داشت اگه برام اوکی شه و اینجا و اونجا به صورت پاره وقت مشغول خواهم شد...
درمورد کار شخصی که تو ذهنم هست و الان دنبالشم تا برای اینده  اون کار رو انجام بدم هم تلاش میکنم و مشغول هستم و مهم ترین قسمتش اینه که نیازی نیست تو یه شرکت کارت ساعت بزنم و یا اینکه از رییس دستور بگیرم و اجازه مرخصی...قراره برای خودم کار کنم و دارم براش تلاش میکنم...
ا
این روزا ذهنم خیلی خیلی درگیره!
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
Daisypath Anniversary tickers