عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

یه روز با هم...

از سرکار میاد دنبالم...اول میریم کافه و چایی و کیک بعدم پیش بسوی بام...اولش که میخایم بریم با ماشین میریم بالا...کتش رو اورده...برای من!میگه میدونستم با لباسای کم میای...میرسیم بالا و نیم ساعتی میشینیم و از اون بالا به همه جا نگا میکنیم...بعدم کتشو تنم میکنم و عین این دختربچه های تخس با لباسای گشاد کل سرازیری رو تا ماشین میایم پایین....بعدم یه شام خوشمزه تو یه جای باحال و بعدشم خونه!جلوی در محکم بغلم میکنه و خدافظی...

:)

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.