بعضیا با گذر زمان دیگه اون ذوقشون واسه سال نو میره اما واسه من حسش عالیه!!!همونقدر نو ....همون قدر بکر.
مرسی هی...بهم میگه همه فکر و ذکرم اومدن به خونتونه....اضطراب داره و اینو میفهمم....چشای هی بی اندازه صادق و عاشقه
و راستش دیگه از این دوریا و این محدودیتا به شدت کلافه ام و فقط منتظرم اما از همین روزای گذر و با قیمونده هم نهایت لذتم رو میبرم...
جمعه یه نیمچه خونه تکونی کردم که کلی حالم رو خوب کرد...
دلم میخاست این روزا وقت بیشتری نسبت به سال های قبل با هی میگذروندیم... اما بازم محقق نشده اما همیشه دلم میخاست توی روزای دوستی دیوونه بازی و تفریحای زیادی داشته باشم چون مطمئنم هرچی رابطه به سمت جدی تر میره دردسراش و خستهگیاش و دوندگیاش بیشتر میشه از قبلش تا چند سال بعد از ازدواج که تاحدودی اوضاع استیبل بشه و بعد ارومتر زندگی کنن زوجا ، جایی برای خیلی دیوونه بازیای دوستی توش نمیمونه!
داشتم برای میلو کامنت میذاشتم که لا به لای کامنتام ذهنم یهو جرقه خورد...من خیلی ساله که دارم خصوصی و رمزی مینویسم و علت اصلیش رو بعد از کامنتم به میلو فهمیدم!بیییینگ...چه جرقه ای!یه ریشه یابی خیلی عمیق و قدیمی...تصمیم گرفتم کمی از اون حالت دربیام...هم یه صفایی به ظاهر اینجا دادم بعد از چند سال و هم اینکه صفحه رو از حالت پرایوت دراوردم در عوض تعداد نوشته های به روزم رو کم کردم و ارشیو مشخص نخواهد بود! امیدوارم خبری ازت نشه ، کسی که سالها باعث شدی با کنجکاویای زیادیت و سرک کشیدن تو همه چیز من به این حالت دربیام!!!البته اگه بیای هم مهم نیست....آیم هیر...
هفت ای که گذشت توش دوتا برثدی پارتی داشتیم و به دنبالش کلیم ماجرا...اولیش که تولد یکی از کاپل های گروهمون بود و تو کافه جمع شدیم و بماند تا رسیدن به کافه چقدرررر ترافیک کشیدیم!چرا شرق تهران انقد شلوغی و ترافیک داره !؟چقدر گروه کاپلیمون رو دوس داررررم
بعدش اخر هفتش تولد سوپرایزی داشتیم که یه سری نگفته درموردش دارم که مربوط به حواشی تولد میشه و رابطه خود من و هی ، ولی خود تولد بسیار خوش گذشت و منم که چیتان پیتان کرده بودم حسااااابی و با هی ست کرده بودیم ، چون من زیاد اهل ارایش نیستم و تو مواقع خاص ارایش میکنم ، هی بعد از دیدنم چقدر شاک شد و خوشش اومد و منم مثلا خجالت کشیدم ...بعدش اینکه بماند فرداش مامان هی به همسایشون من رو تعریف میکرده که شی چهرش خیلی"مینیاتوریه" و هی با اب و تاب و ذوق به من گفتش و منم قند در دل اب کردم اما دقیقا نفهمیدم "مینیاتوری"یعنی چی؟!میگن ظریف...ضمن اینکه یه ماه دیگه از این ماههای پرفراز و نشیب دوستیمون گذشت و درکنار هم بودیم با همه سختیا و خوشی ها ...بعد اینکه این روزا درحال قندیل بستن میباشم با توجه به نداشتن ماشین ودقیقا رویای خرید یک ماشین در سر میپرورانم 
بعد دیگه اینکه من با توجه به اون هدف کوچولوی مالی که تا پایان سال گذاشتم خیلی از چیزایی که میخاستم رو از لیست خریدم حذف کردم ، کار پاره وقت جدیدم رو جلو میبرم و درآمدش برام قابل توجه هست...
با توجه به هدفی که برای تموم کردن بعضی پرونده های باز زندگیم گذاشتم تصمیم دارم خیلیاش رو تو این ماهها ببندم ، پروند های اموزش علی الخصوص ...
یه هدف ظاهری هم برای سلامتیم تعیین کرده بودم که مدتهاس ددلاین نداره و رو به جلو دارم ادمش میدم ، دوره های پوستیم رو همواره جلو میرم و چکاپ های به موقع هم پیش میره و فقط با قسمت تناسب اندام مشکل دارم که اونم تقصیره چندتا از قرصایی هست که میخورم و دیگه مثل سابق "اسکینی " نیستم ، یه فکری باید به حال این قسمت کنم!
در آخر باید ار میلو تشکر کنم بابت تلنگر غیرمستقیم به من ، برای ادامه ندادن مسیر و روش غلطی که مدت ها در پیش گرفته بودم.
چقدر لذت بخش بود...بعدشم یه سری حرفا زدیم...اولا که هی و باباش باهم حرف زدن و بابای هی بهش پیشنهاد داده که برای سرمایه گذاری پولش بره بازار و بعدم به هی گفته که بزودی قبل از اینکه عروسی تو و شی سر بگیره واحد تو رو اماده میکنم بهت میدم تا وقت خواستگاری اعلام کنیم که من بهت یه خونه میدم و بعد میتونین با شی بفروشیدش و برید تهران یه خونه کوچیکتر بخرید...یا همینجا باشید....یا هرکاری میخاین کنید... به هی اطمینان داده که خیالش از این بابت راحت باشه و هی همه مدتی که برای باباش کار کرد پولش دست باباش مونده و به هرحال الان با کمی کمک میتونیم یه واحد از خودمون داشته باشیم...بعد اینکه راجع به اینده مالی و موقعیتمون کامل صحبت کردیم و یه سری چیزا رو بازم جمع بندی کردیم...بعد هم هی منو رسوند محل کارم...این اخر هفته تولد مهر هست و هنوز براش کادو نگرفتم...هنوزم نمیدونم که چی باید بپوشم و چون تولد خونه هی اینا هست باید به مامان اینا بگم مهر خواهر هی دعوتم کرده در صورتیکه تولد سوپرایزیه...امروزم داریم تولد سوپرایزی یکی از کاپلها که ماههای اینده دارن رسمی میشن و هی از کار میاد دنبالم که منم تو ماشین حاضر میشم
کلی حرف دارم ولی کلیم کار دارم...