خب دیروز من برای هی یه تولد خصوصی دو نفره گرفتم، هی جانم شمعای 28 سالگی رو فوت کرد و 28 تموم شد....دوتایی رفتیم پارک ملت و تواد ور در دل طبیعات برگزار کردیم و کیک خوردیم و کادو باز کردیم و جدول حل کردیم و فریزبی بازی کردیم...امسال تولد هی با پارسال فرقش اینه که حالا بازم مثل همیشه سالم کنارمه و نگرانی پارسال و روزای عملش رو ندارم...اردیبهش ماه فوق العاده ایه برام و دوسش دارم چون تو این ماه عشق بدنیا اومده و خدا بازم تو این ماه دوباره سلامت عشق رو بهم برگردوند و اینکه ما تو این ماه باهم اشنا شدیم
اوه دوتا مدرک مهمم اومده و من الان دوتا مدرک فنی حرفه ای دارم که خیلی برام گرفتنشون مهم بود.
بعد از این همه تعطیلی !
به این فکر کردم بعد از اینکه تاریخ خواستگاری مشخص بشه من کم کم برنامه های مربوط به روزهای قشنگ وصال رو مشخص میکنم و با هی رو همه چیز فکر خواهیم کرد...تا همین الان یه چیزاییش رو برای خودمون ترسیم کردیم اما نه دقیق و فعلا یه چیزایی پیش فرضه...
یکی از چیزایی که تا سرحد پرستش تو هی برام فوق العادس ، حس نوع دوستی و کمکشه...وقتی با همه عشقش هروقت پول نقد داره کمک میکنه و کسی رو رد نمیکنه...وقتی به پسر کوچولوی فال فروش میگه اگه سردته بیا تو ماشین بخاری بزنم برات یا بهش قرص سردرد میده
هی تو موجود فوق العاده ای هستی و از خدا بابت داشتنت و افریدنت ممنونم و بهت افتخار میکنم...