یه وختایی هست دلم میخاد یا خودمو خفه کنم یا هی رو!!!!وقتایی که میدونم یه چیزیش شده و جوابامو تلگرافی میده و هر یه ساعت یه بار!بعدشم که بگم ناراحتی؟چیزی شده؟ خیلی جدی و سریع میگه:"نه عزیزم...یا میگه خسته ام!"
شی:"چرا دوس داری؟"
هی:"وقتی احساسِ درون تو رو کاغذ میاد انقد پاکه که دوس داشتنی ترین میشه...وقتی هوای چشات بارونی میشه بعدش بغلت میکنم نه بخاطر جمله ها...بخاطر تکیه ای که به من کردی و واسه من مسولیتش سخته اما نمیترسم...چیزی که خیلیا ازش فرار میکنن!نه نمیترسم چون اول خدارو دارم بعدش دلِ خومو"
شی:"میدونی؟دیشب میخاستم بگم این نامه هارو نمینویسم که اگه روزی خواستی بری بخاطر عذاب وجدان و نوشته نری!من میخام حسی رو تجربه کنیم که الان کمه...چیزی که بین دوستای الان پیدا نمیکنیم...می نویسم و حسم رو میگم!عشق یعنی بدون اینکه عقلت فرمان بده بخای....بی اراده!تسلیم."
هی:"شی!ینی چی عذاب وجدان؟دیگه حرفشم نزن.حسی که به تو دارم برام عزیزه.ما با همه فرق داریم.من ادمیم که یا نمیگم یا اگه بگم براش جون میدم!وقتی مال من شدی ینی ناموس من شدی...ینی زندگی من شدی...میدونم مرد کاملی نیستم اما یادم دادن قولِ مرد شرفشه!این فقط یه قول نیست....یه عشقه...یه زندگیه....یه دنیاست!یه "شی"ِ یه "شی" که جون میدم براش."
شی:"اصن چه جنتل منی نصیبم شده...به به"
"چشاتو ببند...به این فک کن یکی هست که اون چشارو با هیچی عوض نمیکنه"
و من دیگه چیزی از فیلم نمیفهمم!:))