عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

موش کوچولو

نصف گردوها رو بابا شب قبل برام اماده کرده و ریخته تو اب نمک...صب میخام بیام شرکت که تو اسانسور میگه:"گردوهاتو برداشتی؟دیشب تا دیروقت برات بیدار موندم ودرست کردم...!"پکر میشم و میگم:"ا...نه.اشکال نداره...میام میخورم.کسی نخوره ها!"میخنده...شب خسته از مهمونی میرسیم و همینطوری که دارم مسج هی رو میخونم و کیف میکنم که چه مسجی داده لباسامو عوض میکنم و وقتی میبینیم همه خوابیدن عین یه موش کوچولو میدوم و از یخچال گردوهامو میارمو و در حالیکه تو جام دراز میکشم گردو میخورم و با هر یه گردویی که میخورم کلی خاطره بازی میکنم و به این فکر میکنم چه خوبه یکی هست که انقدر دوسم داره که واسم این گردوهارو اورده...به این فکر میکنم چه خوبه یکی دیگه هست که دونه دونه رو با حوصله درست کرده و به فکرم بوده!و به این فک میکنم چه خوبه که خان داداش انقد به سهمش قانع هست و هوامو داره که سهمه منو دست نزده...خدایا شکرت...من سه تا مرد تو زندگیم دارم که عاشقشونم که انقدر به فکرمن و مراقبم♥

...

میدونی!

یه وختایی هست دلم میخاد یا خودمو خفه کنم یا هی رو!!!!وقتایی که میدونم یه چیزیش شده و جوابامو تلگرافی میده و هر یه ساعت یه بار!بعدشم که بگم ناراحتی؟چیزی شده؟ خیلی جدی و سریع میگه:"نه عزیزم...یا میگه خسته ام!"

هی:"میدونی چرا نوشته هاتو دوس دارم؟"

شی:"چرا دوس داری؟"

هی:"وقتی احساسِ درون تو رو کاغذ میاد انقد پاکه که دوس داشتنی ترین میشه...وقتی هوای چشات بارونی میشه بعدش بغلت میکنم نه بخاطر جمله ها...بخاطر تکیه ای که به من کردی و واسه من مسولیتش سخته اما نمیترسم...چیزی که خیلیا ازش فرار میکنن!نه نمیترسم چون اول خدارو دارم بعدش دلِ خومو"

شی:"میدونی؟دیشب میخاستم بگم این نامه هارو نمینویسم که اگه روزی خواستی بری بخاطر عذاب وجدان و نوشته نری!من میخام حسی رو تجربه کنیم که الان کمه...چیزی که بین دوستای الان پیدا نمیکنیم...می نویسم و حسم رو میگم!عشق یعنی بدون اینکه عقلت فرمان بده بخای....بی اراده!تسلیم."

هی:"شی!ینی چی عذاب وجدان؟دیگه حرفشم نزن.حسی که به تو دارم برام عزیزه.ما با همه فرق داریم.من ادمیم که یا نمیگم یا اگه بگم براش جون میدم!وقتی مال من شدی ینی ناموس من شدی...ینی زندگی من شدی...میدونم مرد کاملی نیستم اما یادم دادن قولِ مرد شرفشه!این فقط یه قول نیست....یه عشقه...یه زندگیه....یه دنیاست!یه "شی"ِ  یه "شی" که جون میدم براش."

شی:"اصن چه جنتل منی نصیبم شده...به به"

وقتی اینجوری میشه!

دراز کشیدم جلوی تلویزیون...دارم فیلم میبینم...ساعت تقریبا از نه گذشته و هی خونه عموشه...منتظر مسج نیستم چون میدونم مهمونیه و حواسش اونجاس و بهرحال نمیشه هی گوشی دستش باشه!یهو یه مسج از ش میاد...

"چشاتو ببند...به این فک کن یکی هست که اون چشارو با هیچی عوض نمیکنه"

و من دیگه چیزی از فیلم نمیفهمم!:))