عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

چشما...

هی بهم میگه..."اگه بدونی چقد نگاه کردن بهت رو دوس دارم...از چشات همه چیز رو میفهمم...چشات وقتی غم داره خیره میشه!وقتی پر از احساسه...وقتی خجالت داره...از همه بهتر وقتی ذوق داره میخام جونمو براش بدم."

خاک شیر

ساعت از 11 شب گذشته...

مسج میده:تموم شد.عزیزم چیکار میکنی؟(داشت یه سری کارای نقشه کشی انجام میداد)

شی:نگات میکردم ببینم کی کارت تموم میشه,نقشه هاتو جمع کنم بریم یه چیز خنک بخوریم!

هی:از دست تو شکمو...چه شیرینه فکرای تو...توی همشم شکمو هست!چی بخوریم...

بعد از کلی فکر خاک شیر رو انتخاب میکنیم!


:)

وقتایی که با دوستام بیرونم...وقتایی که مهمونیم...وقتایی که دورم شلوغه!وقتایی که سرکارم...یه جایی تو ذهن و قلبم هست که همیشه یه اسم رو تکرار میکنه"هی"...و وجود هر کدوم از اینا باعث نمیشه فراموشش کنم...همیشه وقتی بیرونم...یا مهمونی و سرکار...انقدری حواسم هست که بیشتر از وقتایی که تو خونه کاری ندارم بهش توجه میکنم...نمیدونم چرا...اما دلم میخاد بهش اینو بفهمونم جای تو وقتی نیستی همه جا انقدر خالیه و شریکش میکنم تو لحظه های خوب و بدم! اما برعکس وقتی بدونم مهمونیه...کار میکنه یا با دوستاشه باهاش کاری ندارم یا انقدر کمرنگ هستم که فقط بدونم خوبه یا نه...این اخلاقمه!

به نظرم...

وقتی این نامه رو به "هی" دادم...نامه ای که از قشنگترین لحظه هامون توش بود و از تک تک حسام براش گفتم یه چیزی تو سرم بود...و یه سری باورِ عمومی در مورد قوانین عشق و عاشقی و دوس داشتن!راستش از خیلیا شنیدم که پسر نباید از حس واقعیت سر دربیاره...نباید بفهمه چقدر دوسش داری...باید همیشه معمایی باشه این قضیه براش...اینو بلد نیستم...من فک میکنم همه ادما ینی فرضم اینه که باید به یه بلوغ فکری برسن...تا بتونن یه نفر رو مدیریت کنن....تا بتونن یه رابطه رو پیش ببرن...اینکه اگه من بفهمم "هی"منو دوس داره باعث بشه اشتیاقم به هی کم بشه مسخرست...این دیگه اسمش دوس داشتن نیست...گول زدنه...یا اینکه من حسم رو به هی نشون ندم که چی؟که مبادا وقتی فهمید بره...خب اگه قراره وقتی فهمید و دستم رو شد بره...بزار الان بفهمه که اگه رفتنیه بره!!!من نمیخام خودمو گول بزنم که...راستش من فک میکنم نمیشه نقش بازی کرد....چشما احساس و دل ادمو رو میکنن!من بلد نیستم...من این مدلی نیستم!من همینی که بلدم رو دوس دارم و هر موقع بخام ابراز احساس میکنم و نمیترسم از هیچی....یه مطلبی تو یه وبلاگ خوندم که خیلی به دلم نشست:"اینکه بدونه دوسش داری مهم نیست,اینکه دوس داشتنت رو"قدر بدونه" مهمه...اینکه بهش نگی دوسش داری که مبادا ازت دور بشه فقط جدایی رو به تاخیر میندازه...اگه ادمی باشه که ارزش دوس داشتنت رو ندونه بالاخره میره...بالاخره میفهمه دوسش داری و بالاخره دور میشه....باید کسی باشه که بدونه دوسش داری و دوستت داره...قدر این دوس داشتن رو,قدر این حس دوطرفه رو هر دو بدونید...هر دو"