عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

:)

وقتی وسط کار میخونی این مسج رو ازش...

"نیازی به مستی نیست...یک استکان چای هم مستم میکند وقتی تو میزبان باشی"

یه جمعه!

همدیگرو میبینیم...یه شام...پیاده روی...تو ماشین و نامه ها...نامه ناراحت کننده و نامه خوشحال کننده!گردوی هایی که خودش واسم چیده و اورده...اون بالای شهر...بام تهران...تو ماشین...نامه هه...حرفامون...وقتی بغلم میکنه و صورتمو بوس میکنه...وقتی میگه:"نمیذارم هیچ کدوم از این حسات دروغ شه واست...!"نگام میکنه...میخندیم...دستم رو تو دستش میگیره و بوسش میکنه و میگه:"منم خیلی از این حسا دارم...شاید اگه بنویسمش کلی بشه...یه روزی برات مینویسمشون!هیچ وقت پشتتو خالی نمیکنم!هیچ وقت..."

ادامه الویت...

قبل از سفارش شام همه نارحتیمو راجع به اینکه منو تو برنامه گذاشتنش حسابم نکرده بود گفتم...نارحت شد...گفت من اصلا برنامه نذاشتم!محمد چهارشنبه به من زنگ زد...خلاصه همه چیز رو گفت و اخرشم گفت رو در رو میکنیم...تو ماشینم همه چیز رو رو در رو کرد و تموم شد رفت!اما من قبل از اینکه باهاش حرف بزنم با خودم گفتم:"حتی اگه این اشتباه رو هم کرده من میبخشم...فقط بهش میگم که دوباره تکرارش نکنه!اشکالی نداره چون بعضی وقتا ادما واقعن کاری که میکنن از قصد نیست...حواسشون نیست.فقط به یه چیز فکر کردم....خدا کنه دروغ نگه بهم که منو نگه داره و فک کنه اینجوری بهتره!من حاضرم فقط بگه ببخشید حق با توئه...دیگه حواسمو جمع میکنم...اونوقت منم میگم عیب نداره....اما خداروشکر سوتفاهم بوده"


رابطه اگه از دو طرف صادقانه باشه و پیش بره تنها چیزی که بین طرفین فاصله میندازه سو تفاهمه که اونم با صبر و تفهیم میشه واسه طرفین...ولی اگه طرفت روراست نباشه باهات....روراست نباشی باهاش...نباید ادامه بدی...نباید.

الویت

پنج شنبه ساعت 4 اینا پریا بهم زنگ میزنه و بعد از یه مقدار  حرف میگه:"برنامه فردا چیه؟گروهیه؟کجاس؟"میگم:"چی؟من خبر ندارم...من فردا با حمیدبرنامه دونفره داریم..."میگه:"مثل اینکه صبحی تتی زنگ زده به هیکل گفته اکه اوکی شد واسه فردا برنامه گروهی بذاریم..."من یه لحظه تعجب میکنم...من باید نفر اخری باشم که میفهمم...حتی حمید حاضر نشد یه مشورت کنه!بگه:"نیلو اصن دوس داری بچه ها باشن؟بریم؟بگم به ممد؟"هیچی نگفت!ناراحتم ازش...جلوی پری خجالت کشیدم....پری دوست منه...غریبه نیست اما هر چی باشه بازم یه حسه!در صورتیکه پری همیشه از همه چیز باخبره و محمد همه چیز رو بهش میگه و باخبره...چرا حمید نباید اول به من بگه:"نیلو میخام بگم به محمد با بچه ها برنامه گروهی بذاریم موافقی؟"من عاشق دورهم بودنم اما نه اینجوری که برنامه رو دوس پسر من بذاره اما من ارین نفر بفهمم!!!!قبل از هر چیزی اول باید با من مشورت کنه!ازت ناراحتم الان...من تو همه چیز اول با تو مشورت میکنم....این انتظار متقابله!