تو اینستاگرام گفته بودم موضوع از چه قراره!قرار بود برای زوج عزیزمون از دوستای اکیپی من تولد بگیریم که خونه ما برنامه چیده شد و برنامه سورپرایزی بود...بعدش من از مامان سوال کرده بودم حالا که بچه ها هستن عیب داره هی هم باشه؟و مامانم موافقت کرده بود و به بابام هم گفتم و موافقت کرده بود و کلیییی ذوق داشتم که یه قدم جدی و رسمیه برای ورود هی به زندگیم...شب قبل مهمونی غذاها رو اماده کرده بودم و همه چیز حاضر بود و هی حوالی ساعت 6 با کیک تولد سورپرایزی و یه بسته شکلات بعنوان دیدن خونمون وارد خونه شد...حسم رو نمیتونم بگم...چقد خوشحالی داشتم....همون کت تک کتونش رو پوشیده بود و حسابی اقاتر شده بود....دستاش رو باز کرد و پریدم بغلش و پامو حلقه کردم دور کمرش....چقدر کیف داد....محکم فشارم داد تو بغلش...زودتر از بقیه رسیده بود و منتظر موندیم و ورق بازی کردیم و خوراکی خوردیم و یکم شیطونی تا همه رسیدن...شب خیلی خوبی بود و همه از غذاهام کلی تعریف کردن
تو تمام مدت مهمونی هی بیشتر از خودم کار کرد و کمکم بوووود
ماه اینده تو اردیبهشت ما سالگرد سومین سالمون رو با هی جشن میگیریم
خدایا از بابت اشناییمون ازت ممنونیم...امروز هردو سرکاریم و به نظرم اخر هفته به مناسبت تولدی که دوستانم رو دعوت کردم میبینمش
دوست بابای هی تونسته از اون دکتری که اصلا وقت نمیداد وقت بگیره و فردا میره برای ویزیت تا نظر و تشخیص اون دکتر درمورد عمل رو بپرسه...اگه خدا بخاد و موردی پیش نیاد تعطیلات مبعث دو یا سه روزه با دوستای من میریم ویلای هی اینا اما اگه بحث عمل قبلش پیش بیاد سفرمون منتفیه...ببینیم پدر اسمونی چی میخاد
به هی میگم:"هی؟"
میگه:"جونم؟"
میگم:"دلم میخاد بعد از 10 سال زندگی زیر یه سقف، بعد از فروکش خواستنامون و عادی شدن روال زندگی فقط هول باشیم که زودتر مهمونا شب از خونمون برن بیرون یا بچه هامون زود بخابن تا شده یه تایم کوتاه پایانی شب با ذوق تند تند با هم حرف بزنیم مثل دوتا دوست جونجونی ، یه تایم دونفره هر چند کوتاه واسه خودمون داشته باشیم"
میگه:"میگه شی این عالیه!70 درصد از منو توی زندگی خواهی دید و الان فقط 30تاشو دیدی...فقط تو زندگی خودمون زیر سقف خودمون"
میگم "هی ما تابحال دعوا کردیم؟بحث و سرسنگینی بوده ولی دعوا از اونا که داد بزنیم یا قهر شیم؟"
میگه:"نه!این خودش یه غنیمته"
میگم:"اگه دعوا کردیم چیکار میکنی؟مثلا فحش میدی؟درو محکم میکوبی بهم و میری تو اتاق یا بیرون؟یا یه چیزی پرت میکنی؟یا کتک میزنی؟"
میگه:"فک نکنم دعوا کنیم،اخه ادم کسی که دوس داره از اینکارا باهاش نمیکنه"
میگم:"اگه دعوا کنیم من میرم تو اتاق اگه خیلی عصبی باشم در رو محکم میبندم"
میگه:"منم میام!میام میگه توله اینارو بهونه نکن که امشب بغلت نکنم"
