عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

:(

این پنج شنبه جمعه با این که هر دو کاری نداشتیم جور نشد همدیگرو ببینیم...خیلی دلم میخاست ببینمش.نشد!دیشب , شب عجیبی بود و من چقدر هم گریه کردم و اونم از نارحتی من انقدری سرش درد گرفت که با اینکه اهل قرص و مسکن نیست قرص خورد و هردومون با نارحتی خوابیدیم و تا ساعت چهار صب بیدار بودیم!

وقتی فهمید بخاطر حرفاش گریه کردم ...وقتی مسج داد:"دیگه نمیگم...ینی من باعث ناراحتیت شدم...؟خدای من!"

بعد چون دیر جوابمو داد پرسیدم :خوابیدی که گفت:نه رفتم از ماشین قرص بیارم...

پرسیدم :چرا؟جواب داد:شی؟گفتم:هوم؟گفت:حالت بهتره؟گفتم:اره...قرص چرا؟

جواب داد:"سردرد,این مسج باعث شد.لعنت بهش..این باره دومه!من باعث شدم عشقم ناراحت بشه و اشک بریزه!دیگه نمیگم."

قلبم درد گرفت...خودمو نمیبخشم که اذیتش میکنم!من دختر مطیع و حرف گوش کنی نیستم و دست خودم نیست!بعضی وقتا فک میکنم وقعن اذیتش میکنم...هیِ کوچولوی من دیشب با نارحتی خوابید و من با گریه

چهارمیش

و قدم در چهارمیش گذاشتیم...

سورپرایزینگ

حس غریب و جدید و یه جوری مثل مزه بستنی الوچه ای و حسِ سورپرایزینگ رو امروز تجربه کردم....وقتی هی یهو مسج داد:"ساعت چند کارت تموم میشه امروز؟ادرس شرکتو بده,شوهرت میاد دنبالت."

هوووم



اینجا امن ترین جای دنیاس.. اروم ترین جای دنیاس....این حس قویترین مسکن و ارامبخشِ!این گرما...گرمترین بخاری دنیاس...این صدای ضربان قشنگ ترین ملودی دنیاس...!فک کن تو یه روز ابری و سرد باشی و به به!

من دیگه ساکت میشم و با این عکس تنهاتون میذارم:دی