بعضی از دوستی ها توش ادما واسه هم مایه زیاد میذارن از هر لحاظ...اما من حس میکنم تو دوستی ما الویت هامون خودمون نیستیم....هم من هم هی!به زبونی میگیم الویتم تویی ولی عمل چیزه دیگه ای میگه!و اون عمله که مهمه... به نظر من تو دوستی باید همون قدری مایه بذاری که طرفت واست میذاره...البته معتقدم پسر باید بیشتر بذاره تو جایی مثل ایران!خیلیا هستن که از هم دورن اما از کوچیکترین فرصتاشون واسه باهم بودن استفاده میکنن...همه ماشین ندارن...خیلیا تو یه سینما قرار میذارن...خیلیا تو یه پارک...بعضیا یه پیک نیک توطبیعت...بعضی یه مهمونی جمع و جور دوستانه تو خونه....عده ای تو کوه!خلاصه به هر نحوی سعی میکنن همدیگرو ببینن...و وقتی اشتیاق باشه پشتِ این دیدن ها...دوطرف حس میکنن همدیگرو میخان!اما وقتی از سر وظیفه باشه...بخصوص دختری با خصوصیات من سرد میشه!دختری که میتونه اتیش باشه میشه یخ!از سر وظیفه ینی چی؟ینی وقتی که تو یه روز مشخص برید بیرون و بیاین و کارای همیشگی رو بکنید!اما از سر شوق چیه؟هر لحظه ش جدیده...هر لحظه ممکنه یه قرار درست کنید!یه برنامه بذارید...بعد از کار شده نیم ساعت...میدونید باید یه تبصره گذاشت:اونم شرایط ادم هاست...مثلا وقتی میبینی طرفت کار داره...واقعن امکانش نیست...اونجا باید درک کنی!اما وقتی هردو بیکارید...یا کم کار و امکانش هست اونجا دیگه قضیه فرق میکنه...اوایل بحث درک بود تو رابطم با هی که هنوزم درک میکنم خیلی جاها...اما از یه جایی به بعد حس کردم این درک داره عادتم میشه!اینکه م همیشه هی رو درک کنم...!اوایل تو این فکر ودم که چجوری خوشحالش کنم...چه مسجی بدم که بخنده...چجوری باشم اما هر چی گذشت حس کردم این منم که دارم مایه بیشتری میذارم!!!هی خستس و کاره و من باید انرژی یه طرفه بذارم و اگه اون یه صب بخیر معمولی میگه من یه چیزی بگم که بیشتر از اون باشه!(البته این یه مثاله...و خیلی هم مهم نیست)کم کم گذشت...گذشت و حالا امروز حس میکنم باید متوقف شم.یه نگاه به عقب بکنم و یه جاهایی رو عوض کنم...حس میکنم انگار که انقدر همدیگرو دیدیم که شاید هیچ اشتیاقی نیست!
در اخر:الان که اینارو نوشتم بخاطر ناراحتی نبود...چون ناراحت نیستم!واسه این بود که ثبت کنم...من معمولا یه بار نارحت میشم و کم کم دیگه اون مسئله به چشمم نمیاد!الانم دیگه این مسئله ها به چشمم نمیاد و هی هم هر بار بپرسه چیزی شده میگم :نه!چون چیزی نشده!!!
اخر شب که خوابم برده بود مسج داده بود:"دیگه نبینم ناراحت باشی و روزتو با اخم شروع کنی!اره باتوام "شی"خانوم...تا منو داری غصه نخور,اگه حتی خودتم نفهمی من مواظبتم.:*"