عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

ناخن کاشتم و سی سومین ماه سپری شد

دوشنبه  رفتم ناخن کاشتم خیلی دوسشون دارم فوق العاده طبیعیهامروز کلا بیرون بودیم و درحال گردش و خرید

امروز سی و سومین ماه دوستی من و هی جونه...

هفته اخر 94

خونه جدید تقریبا کامل شده ، پرده وصل شدن ،مبلای جدید چیده شدن ...خونه مرتبه و اشپزخونه اوکی شده و چیزی به عید نمونده...سال جدید سال 95پارسال این موقع  ذوق داشتم هی سربازیش تموم شه والان هی سرکار میره و خداروشکر میکنیم...امیدوارم بخش سلامتی هی هرچه زودتر خوب شه و خیالم راحتتر شه به امید خدا و سال اینده دیگه سال رسمی شدن روابط ما خواهد بود...ایشالله سال اینده برای همه خوب باشه و خدا اون چه مصلحته ماهاست رو برامون مقدر کنه ... تو ین هفته پایانی هفت سین روچیدم...مونده سیر و سبزه و تخم مرغ هامون اگه بشه یه سری به بازار گل بزنیم و یه چندتا گلدون بگیریم عالی میشه...برنامه خاصی برای تعطیلات امسال نداریم مگه اینکه چند روز رو بریم زادگاه پدری...
یه روزهم قبل از اینکه هی بره شمال چون سال تحویل اونجاس...باید مراسم اخرین دیدار 94 رو برگزار کنیم و برای هی باید عیدی بگیرمچهارشنبه سوریم نمیدونم هنوز چیکاره ایم؟!دوساله که با هی دوستم امسال اولین سالیه که اگه خدا بخاد باهمیم

پیک نیک


وای کل پنج شنبه با پریسا بیرون گشتیم و اینو اونور خرید کردیم...بعدشم اقا پرده ای اومد خونه و کار پرده ها تموم شد...بعد دیگه جمعه هم رفتیم پیک نیک کوهسار با دوستامون،شوهر دوستم مغازه موند و نیومد و ما نیلو دوستمو بردیم  ، بعدش دیگه کلی حال داد و بچه هارو رسوندیم و خودمون رفتیم من میخاستم کیف بخرم و از دیوید جونز اریاشهر خریدم...بعد دیگه باهی ایس مانکی و بستنی خوردیم و یکمی هم شلوغبازی کردیم و بعدشم هی منو رسوند خونه مامانی...میخام ناخنام رو بکارم و گوشامم سوراخ کنم

توت فرنگی

هی یهویی عصر دوشنبه اومد دیدنم و چه کیفی داد بعد از کلی مریضی...واسم توت فرنگی خریده بود و شهرزاد اورده بود...بستنی خوردیم و کوروش رو گشتیم که شاید چیزی بشه بخرم که نیافتم بعدش دیگه رفتیم ای تی اف شام سالم خوردیم که هی جونم تازه خوب شده