عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

خصوصی و دردودل نوشت برای خودم

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

پنج شنبه و میرداماد


این پنج شنبه ، پنج شنبه فوق العا ده ای بود...با هی میرداماد بودیم و چقد اروم بودم....دخترعموی هی نامزدی گرفته بود عکساش رو دیدیم ، خوشگل شده بود اما خیلی ارایشش زیاد بود و انگار عروسی بود چون سنگین ارایش شده بود و لباسش شبیهه لباس عروس بود  ولی  اخیه... الهیی خوشبخت شه امیدوارم...
ما قدیما رسم داشتیم نامزدی اما چندتا دخترای اخرمون دیگه نامزدی نگرفتن و ماهم رسم نداریم اما اگه قرار بود نامزدی بگیرم دوس ندارم خیلی ارایش کنم...من عاشق قیافه دخترونه طبیعیم...دوس دارم موهام باز بذارم و فر کنم و یه حلقه گل ظریف رو سرم بذارم با یه لباس حریر روشن اما نه سفید....با ارایش ملایم...با یه مراسم رویاااایی

زندگی با طعم موهیتو

خدایا شکرت بهم همسری دادی که برام موهیتوی خوشمزه میخره تا توی روزای گرم یه لیوان خنک بخورم و انقدددددر خنک شم و تو قلبم بگم:"نونی بوس به کلت"

شنبه اول هفته

روز  پنج شنبه که با پریس بازار بودیم و حسابی گشتیم و خرید کردیم....روز جمعه هم با هی رفتیم لست دیستنیشن 5 سه بعدی دیدیم و شام رفتیم ترنج...الانم که سرکارم و یه کاری ازم خاستن که فردا عصر باید تحویل بدم و اصلا حوصله ش رو ندارم و دلم میخاد برم خونه پشت چرخم بشینم