عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

سوزی خوش اومدی

من خیلی خوشحالم اخه بعد از خریدن ژانت جووون حالا بعد از بهمن....الان سوزی جون رو دیشب خریدم...با بابا رفتیم مغازه همون اقاهه که داستان داشت و سوزی جون سر دوز عزیزم رو خریدم...برای مزونم مارکام رو سفارش دادم و اماده ان و چندتا کار دیگه مونده تا تموم بشه...ولی واسه کارم کلی پول هنوز لازم دارم....اما هیجان کار مستقل و مورد علاقم خیلی حس خوبیه...الان یه اتو بخار میخاد دلم و یه اتاق کار و میز برش دیگه اینکه امروز تولد نیما خانه ....داداشم نوزده ساله میشه...فسقلیه کوچولو...هی هم الان سرکاره و منم خیلی دوسش دارم و دیگه اینکه تازه کلش او کلنز بازی میکنم و تاون هال 5 هستم دیگه اینکه....همینا فعلا

عصر یخبندان این جمعه و تعطیلات فطر

انقدر درگیر کارم  که فرصت نمیکنم زیاد بنویسم...اوندفعه ای برای هی یه شیشه سس مورد علاقش سیرو فلفل خرید و ایندفعه هم واسه خودم و هی کلی شکلات گرفتم...هی هم سر همون پروزه کاریه و این تعطیلات خونه بود...تعطیلات عید فطر رو میگم....جمعه اومد و هم رو دیدیم و رفتیم "عصر یخبندان "....بعد هم شام جیگر خوردیم....دیگه من و شنبه و یکشنبه تنها بودم و هی هم خونشون بود و جای خاصی نرفتیم ولی ایکاش میومد میرفتیم جایی چون کسی هم نبود خونه ما و مییشد کلی گشت اما خوب از طرفی هی هم ماشین شخصی نداره و خونه هم به ماشین نیاز دارن...دیگه تعطیلاتم تموم شد و الانم هی رفت سر کار و منم شرکتم...
این ماه هم بیست و شیشمی گذشت و ما از خدا میخایم زودتر کارای هی رو غلتک بیفته

صب....

وقتی صب پامیشی میبینی  برات  ابی میخونه...

ارواح خبیث

این هفته ها هی برای یه پروزه نیست خونه و شبام همونجا میخابه...دلم خیلی واسش تنگ میشه اخه کم باهم حرف میزنیم اما خب کاره دیگه...این جمعه که گذشت دسته جمعی با دوستاش و مهر رفتیم بازم سینما ارواح خبیثچقد فیلم میبینیم...