عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

و این جمعه ، اخرین جمعه خرداد

این هفته جمعه به هی گفتم با مهر بیاد...ماه رمضونم اومده و دیشب خواهر و برادر اومدن و رفتیم سینما و بعدشم یه شام خوشمزه ...قبل از شامم تو پاساژوالیبال ایران و امریکا رو دیدیمبعدش تمام راه برگشت تا خونه هی داشت خلاصه ای از جریانمون رو به مهر تعریف میکرد و منم گوش میکردم...چه زود گذشت...
همه روزامون رو دوس دارم...
هی داشت میگفت خدا کنه کارم زودتر درس شه که شی رو ببرم با خودم و عروسی بگیریم...
وقتی تو ماشین میرفتیم سینما بهتریییییییییییین حس دنیا اونی بود که مسج داد و گفت:"چه خوشگل شدی"
یا وقتی یادش بود که قرار بوده واسم دسته گل بخره اما مهر بود نمیشد...
حالا شاید اوایل این هفته هی بیاد بریم بیرون و حلیم خوری...

وای دیشب یه کتونی قرمز دیدم عاشقش شدم... و دلم میخاد موهامو هایلاتم کنم

بیست و پنجمیش

بیست و پنجمیش واقعا یادم نبود اما هی یاداوری کرد و بهم تبریکش گفتیم...البته همدیگرو ندیدیم

این جمعه که گذشت

با هی میرداماد بودیم

بعدشم تا دیروقت سنسو استیک خوردیم

از هایپر استار تا کنسرت

اولین روز تعطیلات یعنی نیمه شعبان با هی رفتیم کلی گردش و تفریح و تو کافه نفس یه کیک بستنی خووشمزه خوردیم و کلیم هایپراستار گردی کردیم و شام یه غذای ترکی خوردیم اونجا که خیلی خشمزه بود... به به...تازه اپل رو هم بهش نشون دادم و شنبه روز کنسرت قرار شد بدم بهش...تعطیلاتم که خونه بودم و شنبه قبل از کنسرت اول رفتم خونه ملی دوست مهر و املت خوردیم و بعد رفتیم کنسرت...که واقعن عالی بود و خیلی خوش گذشتبعدشم باز اومدیم خونه ملی و والیبال فوتبال دیدم و من یکم سرم درد میکرد رفتیم اتاق ملی خوابیدم که هی یه ذره بعدش اومد تو اتاق و یکم پیشم نشست و بوسم کرد و کلی حالم خوب کرد...
ملی و مهر رو خیلی دوس دارم و خونگرمن و باحالنبعدش دیگه خبر خاصس نیست...یکشنبه هم برای الهام خواستگار اومد و الهام اوکی داده و قراره برن دوتایی بیرون و کلی براش خوشحالم...سعید خواستگارش معرفه و به الهام گفتم اگه فک میکنی پسره خوبیه برو حتمن هر چی قسمت باشه...دیگه امروز یکما از باشگاهم گذشت و نتیجه حاصله راضی کنندس و شکم و پهلوم خیلی بهتر شده ولی تا ایده ال کلی فاصله هست...
دیگه چی بگم...
دیگه...
مممم
فعلا همینا...