عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

تولدت مبارک زندگیم


امروز تولد مرده منه...تولد هی عزیزم...هی امروز بیست و شیش سالگیش تموم شد و رفت تو بیست و هفت سالگی...امروز قرار شده هی بیاد پیشم و کلی برنامه و تولد بازی براش در نظر دارم...امروز باید از خدا ممنون باشم که ترو بهم داده و تو بدنیا اومدی...باید از مامان باباتم ممنون باشم عشقم ایشالله سالیان دراز با سلامتی و سعادت و برکت عمر کنی...با همه وجودم دوست دارم و برات ارزوهای فوق العاده دارم...امیدوارم امسال یکی از بهترین سالای عمرت باشه ... تولدت مبارک مهربونم

روز مرد

دو روز مونده به روز مرد با هی قرار گذاشتیم و رفتیم بیرون...رفتیم ابشار تهران...برای هی یه فان باکس داده بودم با یه پازل هزار تیکه...یه فان باکس با فیلم و ذرت و کتاب...شامش رفتیم سنسو که سزارش حرف نداشت و پنه هم خیلی خوشمزه بود...به کمک مهر ظرف چهار پنج روز پازل رو تموم کرده بودن و قراره قابش کنیم...بعدش دیگه اینکه چند روز دیگه هم تولد هی میادو چند روز بعدش سالگرد دومین سالمون
این ماه یه عروسی داریم تازشم...

دانشگاه

صب چهارشنبه هی با میلاد اومدن و سه تایی رفتیم همراه با یکی دیگه از دوستان برای کارای فارغ التحصیلی من...دلم برای دانشگاه تنگ شده بود خیلی...رفتیم کارام رو همراه با هی انجام دادم و البته بخاطر خوردن ابمیوه حالمم بد شد و نتونستم ناهار جیگرای خوشمزمو بخورم و تمام راه رو پای هی خوابیدم تا برسم خونه...2 اردیبهشت 94 کارت دانشجوییم سوراخ شدآخیه...بعد دیگه هی پنج شنبه ای رفت با عموها و باباش شمال که برن زمینای شمالشون رو بفروشن و الان که شنبه س میخان کم کم برگردن...منم دیروز با هدیه اینا رفتم بیرون و رفتیم یه باغ باصفا ... مامان هدیه هم اومده بود و دوست پسر هدیه هم بعدش اومد و جمع خوبی بود و یکم کیک تولد مامان هدیه رو خوردیم و عکس گرفتیم و قلیون یکمی کشیدم...بعد دیگه اومدم خونه...امروز 5 اردیبهشته و چیزی به تولد هی و سالگرد دومین سالمون نمونده!

صبونه


پنج شنبه ای تولد مهسا دعوت بودیم و کلی خوش گذشت ، بعدش فردا صبشم هی ساعت هفت و نیم صب اومد دنبالم و رفتیم پارک طبیعت پیاده روی و بعدشم رفتیم صبونه چایبار...کلی پارک رو دور زدیم و با هی درمورد کار حرف زدیم...چایبارم فضاش فوق العاده بود و هوای بهاری و خیلی عالی بود و چون هی باید ماشین عمو محسن رو پس میداد ساعت دوازده زودی من رو گذاشت خونه و رفت...بعدش دیگه یکمی فکرم پیشه کار هی هم هست و براش دعا میکنم یه کار خوب و بدرد بخور دائمی پیدا کنه و البته که پیدا میکنه چون ادم تواناییه...دیگه چیزی به تموم شدن فروردین نمونده...
اردیبهشت، بهشت من، تو راهه و من عاشقه اردیبهشتمچون ماه تولد هی هست و ماه اشنایی من و هی