

بعدش که رفتیم برگر خوردیم تو هاکوپیان و خیلی خوشمزه بود ولی من دارم کم میخورم که عادت کنم دوباره به کم خوردن و نصف برگرم وخوردم و نوشابه هم نخوردم...
بعد دیگه که تو راه برگشت کلی شیطونی کردم و کلی با انگشتر خوشگلم مارال جونی عکس گرفتیم...بعدشم معلوم نیست کویر بریم یا نه...بعدشم که ماه اینده تولد هی هست و سالگرد دومین سال دوستی ما...
البته بگم منم سوسیس کالباس نوشابه نخوردما...کباب اینا داشتیم...دوتا امپول تقویتی دکتر بهم زد واسه دردام...خلاصه که امروز خیلی هوا بهم حال داد و کیف کردم...دیشب برنامه"یادگاری" رو که تلویزیون گذاشت انقدر دلم یه جوری بود...بعدش نشستم البوم عکسا رو دیدم...چقد خوشگل بودم...البته الان خوشگل ترم شدما
بعدش دیروز کلی "جیلینگ" جعبه موسیقیم رو گوش دادم و ارامش گرفتم و بعدش هی هم حالش خوبه و الان فک کنم خوابیده...بعد دیگه سوابق بیمه ایم رو چک کردم و دوماه بیمه م مشکل داره و تا الان پنج سال و شیش ماه بیمه دارم و به هی گفتم کارت پایان خدمتش که اومد پول بدیم سوابق بیمه ش رو بخریم و از این به بعد اگه جایی کار کرد که بیمه نبود بیمه خویش فرما کنه خودش رو...خب بهرحال بیمه یه جور سرمایه محسوب میشه و من اگه همینجوری بیمه م رو پرداخت کنم تا وقتی 42 سالمه از اون به بعدش بازنشسته میشم و میتونم حقوق بازنشستگی بگیرم و یه جور حتی کم دلگرمی و ساپورته...بعد اینکه امسال یکی ار فکرایی که کردم اینه که امسال ایده ال هام رو به اندازه توانم کمی بالاتر ببرم تا جایی که در دسترسم باشن و در جهتشون برم بالاتر و هر پله که بالا رفتم دست هی رو هم بگیرم و اونو بیارم بالا و یه جاهایی هم هی دستم رو بگیره و بیاره بالا...مثلا یکی از ایده ال هام این بود که تو سن پایین بازنشست بشم، هم خودم و هم همسرم...الان این برای خودم محقق خواهد شد به امید خدا و در این جهت دست هی رو هم میگیرم و میارمش بالا و بهش پیشنهاد دادم برای بیمه بعد از اومدن کارت پایان خدمت اقدام کنه...این یعنی رشد دونفر کنار هم

چند وقت قبلش یه جعبه موزیک کوچیک دیده بودم که عاشقش بودم و هی حالا برام خریده بودش...صدای دینگ دینگش خیلی قشنگ بوووود و خیلی خوشحال شدم...بعدش با هی کلی حرف زدیم وقتی نوبت شد که کاراش رو انجام بده چون دیدیم اعتبار دفترچش تموم شده گذاشتیم که ازاد بره جای دیگه و رفتیم سمت ناهار...دیگه قرار شد با هی سوسیس و کالباس نخوریم مگه ماهی یه بار و نوشابه ام تعطیل
ناهار عطاویچ بود و خوشمزه بود و بعدشم پیاده روی رفتیم سمت پارک...هوای خووووب و صدای اب و سرسبزی حالمو خوب کرد....داشتم فک میکردم یه حیاط داشته باشی که از این ابنماها داره تابستونا کاهو سکنجبین بخوری و اب بازی و طالبی و به به....دیگه هی از کار گفت و اینکه باب باباشینا شاید یه کارگاه بزنن و یکم از چیزای دیگه گفتیم...


بعدش منو برد باغ وحش...خیلی خوش گذشت...تازه مهر برام از شمال لواشک اورده بود...خیلی خوشمزه....تو باغ وحش شیر و پلنگ و خرس و همه چی بود...عاشق فیل شدم و از تونل خزندگان بااینکه ترسناک بود ولی خوشم اوممممد...دیروز هوا عین تابستون بود...بعدش با هی رفتیم چارمیز...تجربه جدیدی بود و جاش خاص بود....کلی عاشق محله اطراف پارک لاله شدم....خیابون ایتالیا و حاشیه سرسبز نزدیک پارک لاله...واقعن زنده و قشنگه!ادمای خاکی و زنده با خیابونای سرسبز و هوای خنک...بعد رفتیم دنبال دوستای هی و با اوناهم کلی خندیدم و ابمیوه خوردیم و سیب زمینی و خوش گذروندیم