هفته گذشته یه شبش رو تولد دوستم بودیم ، من دوس داشتم مهر هم بیاد و به شیما گفتم زنگ بزن مهر رو هم دعوت کن...خیلی خوش گذشت با هی رفتیم دنبال مهر ، اخه تهران خونه دوستش بود...اونجا هی گفت دوست مهر رو هم ببریم چون تنهاست اما خب هی و مهر با دوست مهر صمیمین و منم میشناسمش اما شیما صاحب تولده و حتی یه بار هم دوست مهر رو ندیده اصلا قشنگ نیست وقتی من خودم دعوت شدم یکی دیگه رو بی دعوت همراهم ببرم...
من خودم باید دعوتم کنن تا جایی برم مگه اینکه خیلی صمیمی باشم با طرف...و اگه کسی بی برنامه همراه یکی دیگه بیاد خونه من که خیلی نمیشناسمش و رفت و امد ندارم حس میکنم مهمونم به من بی احترامی کرده و سرخود با خودش یکی رو اورده...
هی گفت فقط یه نفره اما من به هی گفتم بهرحال شیما باید تلفنی دعوتش میکرد شاید بهر دلیلی دوس نداشته باشه ... صاحب خونه و مهمونی باید همه رو دعوت کنه چون مهمونیه رسمیه و همه دعوت شدن...خلاصه که دوست مهرم اصلا مهمون داشت و نیومد ولی اینجا همون لحظه به این فک کردم که الان فک کن دارید میرید یه مهمونی و این مسئله بین تو و هی هست...
تو به نظرت بی احترامیه اگه بی دعوت با خودت کسی رو ببری و هی براش مسئله ای نداره...
این خیلی مهمه که هی و تو این رو بفهمید که چیکار کنید...
اتفاقا این داستان من و برد به یه خاطره دور از بچگیم...
یادم میاد خیلی بچه که بودم یه فامیلی داشتیم که زنش غریبه بود و اینا هر جا دعوت میشدن معمولا برادر زنه که مجرد بود یا خواهرش یا خاله ش رو با خودشون میوردن مهمونی،و میگفتن فلانیم خونمون بود و اوردییمش و این حالا یه بارش قابل قبوله اما کلا تو خونواده ما حرفش بود که میگفتن:فلانی هر جا میره بی دعوت یکی رو با خودش میاره یا به میزبان اطلاع نمیده ...
و شاید از اونجا به بعد من حس کردم کار زشتیه اگه من بی دعوت یکی رو با خودم ببرم جایی...
حساب اشناها و دوستای نزدیک و خواهر و برادر فرق داره .و بستگی به شرایط داره...مثلا اگه داییم خونه خالم باشه و بیان خونه ما اون عادیه چون همه با هم راحتیم و همو میشناسیم اما اگه دوست خالم خونش باشه خاله م یا زنگ میزنه اجازه میگیره یا که اونو میپیچونه و میاد یا کلا نمیاد یا اون بره...
خلاصه این حرف و رفتار هی جرقه رو زد تو ذهنم که با هی صحبت کنم ببینم چطوریه و باید ببینم چطوریه.
اما انتظار داشتم هی اول از من بپرسه که فلانی هم بیاد و وقتی میشنید من دلیلم چیه دیگه زنگ نمیزد تا دوست مهر رو ببینه میاد یا نه...
بااینکه میدونم قصد هی این بود که دوست مهر تنها نباشه و منم دوس نداشتم اینطور باشه
همیشه اول باید سوال کنیم که فلانی هم بیاد و اگه اوکی بود بعد بگیم بیاد نه اینکه سر خود دعوت شده هرکس رو حساب کنیم
مهمونی خیلی خوش گذشت....کلی رقصیدیم...و از همه هیجانی تر کادوها بود...خیلی کادوهاش خوب بوددد...وای سه تا از همکاراش چمع شده بودن یه ایفون اپل خریده بودن که خیلی خووووب بود...دخترخاله هاش کتونی نایک خواهرش ساعت و مسعودم روز قبلش یعنی شب تولدش براش یه گردنبند طلا خریده بود....خیلی کادوهاش خوب بود از همه بهتر گوشیش بود

وای منم دلم خواسته!
بعدش هی برام تخم مرغ اورده بود...دیگه هفته هم گذشت و دیشب خونه پسرعموم دعوت بودیم...همه جوونا و عالی بود...جای ه خالی بود وقتی همه زوج زوج بودن و من دلم هی میخاست
