عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

پنجاه و هشت روز تا پایان سربازی هی

میدونین 29 روز اسفند با 29 روز از بهمن مونده تا هی سربازیش تموم شه؟؟؟؟


یعنی فقط .... 58 روز دیگه!♥

شاهین

شاهین و گوشی و خط

بیستمیش

بیستمیش بود...اول از همه هی اومد و پیش بسوی نون سیر...هوووم خیلی خوشمزه بود...بعدشم رفتیم هایپر استار و هی برام توت فرنگی و بلوط خرید که خیلی دوسشون دارم و شام تو شب زدگان جیگر خوردیم...

چند شب قبلش خواب بد دیده بودم و وقتی دیدمش دلم اروم شد اما قبل از بیست و چهارم یه مقداری دلخور بودم و هی هم نارحت بود که تو بیستمیش حرف زدیم...پنج شنبه مهمونی بود اما من نخاستم بریم و نرفتیم...بعد دیگه همین دیگه...دل تو دلم نیست تا عید بیاد اخه هی تا پایان امسال سربازیه♥♥♥

دوست داشتنی های من

روز پنج شنبه از صب فک کردم حالا که هی قراره بیاد دنبالم به مهرم بگم بیاد ...هم دلم واسش تنگ شده بود هم اینکه دوس داشتم ببریمش هاکوپیان که نخورده...به مهر گفتم و نون سیر رو هم گفتیم و پاساژ و تا هی رسید بهش گفتم و دوتایی اومدن دنبالم...اولش رفتیم پاساژ کوروش...بعدشم نون سیر خوری...بعدشم سه تایی اهنگ خوندیم تا هاکوپیان و مهر از انتخاب هاکوپیان کلی خوشحال شدحضور این خواهر و برادر تو زندگیم بهم حس خوب میده به ویژه که هی رو عاشقانه دوس دارم و مهر هم جای خودش رو داره باهاش خیلی ارتباط خوبی برقرار کردم و یه جوری از ته قلبم دوسش دارم...خیلی خاکی و خون گرم و مهربونه و مثل خودم فک میکنه و خیلی شبا باهم دردودل میکنیم
بعدشم اومدیم و منو رسوندن و روز خیلی خوبی بود...هفته اینده پنج شنبه یه مهمونی دعوت شدیم و نمیدونم هی بتونه بیاد یا نه که اگه نیاد منم نمیرم
دیگه تولد سورپرایز دخترعمو رو نشد بگیریم و یکشنبه تولدشه ...این هفته هم کارام زیاده یکم و گوشیمم هنو پول ندارم درست کنم