عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

جمعه

جمعه ای بعد از کلاس فتوشاپم هی اومد دنبالم و رفتیم به گردش و تفریح...اولش کلی گشتیم تا پالادیوم بیابیم...یه مرکز خرید خیلی مدرن و گرون که راستشو بگم من خیلی خوشم نیومد...یه جو یخی داشت...من بهتر از این مرکز خرید رو تو امارات دیدم ولی اونجا جو و فضا صمیمی تر و مردمی تر بود و از هر قشری توش مشتری داشت و توان خرید تقسیم شده بود بر عکس ایران که بین همه طبقات فرق میذاره...خلاصه که با هی بعدش رفتیم فیش اند چیپس و ماهی خوردیم،خیلی حال داد...بیشتر وقتمون مشغول پیدا کردن پالادیوم بودیم

دندون پزشکی


دیروز با هی رفتیم دنبال کارای دندونش...از شرکت ظهر مرخصی گرفتم و دویدم پیش هی،وای هی رفت دندونش رو درس کنه منم نشستم و بعدش که اومد رفتیم زاپاتای اون نزدیکیا و یه چیز خوشمزه ای خوردیم ... به به...بعدشم رفتیم پیاده روان به سمت تاکسیا ... سر راه باقالی خوردیم و هی پیشنهاد داد آب باقالی رو بخورم...وای عالی بود...خیلی حال داددیگه خلاصه شبش اومدم خونه مامانی و با مامانی شام پختیم و کلی حرف زدیم و خندیدیمعاشقشم...

و هیجدهمی

هیجدهمین روزمون هم گذشت و کلی خاطره خوب خوب موند...اولا که هی عاشقه تیرامیسوی من شد:) آخه فوق العده بود بعدشم هی منو برد "رین" من عاشق فیله سوخاری و سالادای "رینم" وای عالین...قبلش ول رفتیم "سون"و یه بلوز توش دیدم که تقریبا عاشقش شدم!خیلی خوشگل بوووود، اما هم پول ندشتم هم اینکه بوت و پالتو مهمتر بودن  ... بعدشم رفتیم مکسیمو دوتی روبروی "رین" و در نهایت تصمیم گرفتیم از کوروش خرید کنم...تو "رین" غذاهای خوشمزمونو خوردیم به به و کلی خوش گذشت بعدش هی عزیزم خیلی وقت پیشا بهش گفته بودم سی دی میخام فیلم ،منو برد جلوی سی دی فروشی که از شب قبل به فروشنده سپرده بود  تا سی دی هام رو بگیریم که از شانس هنوز نرسیده بود دستش و قرار شد فردا شب هی خودش بگیرتشون...بعدشم که پیش بسوی خونه...خیلی خوش گذشت و هیجدهمی ما هم اینگونه بود.

امروز وارد هیجدهمیش شدیم

این مدت تنبلی کردم  و ننوشتم...امروز هیجدهمیشه...خدایا شکرت،تو این مدت با هی هفته پیش رفتیم پاساژ کوروش، کلی گشتیم و ویترینارو دیدیم و از کلی لباس خوشم اومد خیلی قشنگ بووودن، هی هم کلی خرید کرد ، کفش و ژاکت و بلوز و براش سمبوسه پخته بودم که خورد...بعدشم شام انقدر گشنه بودم که رفتیم ترنج ستارخان و حسابی خوردم...پنج شنبه ای هم تیرامیسو درس کردم و دیروز خونه مامانی کلی مهمون  به به و چه چه کردن حسابی...واسه هی هم نگه داشتمهمه چششون دنبال سهم هی بود!دیروز ظهرم کلاس بودم و مشغول بودم...دیگه سرماخوردم حسابی البته الان بهترم ، بعد کلی از پاساژ کوروش خوشم اومد چون وسایلش و لباساش خیلی باسلیقه بووود...خیلی چیزاش رو دوس داشتم ولی هم باید چکمه بخرم و هم یه پالتو...برای سالگرد مامان و بابا کادو باید بگیرم و برای تولد بابا...بعد اینکه دوس دارم یه سری به پالادیوم و سام سنتر بزنمدیروز سالگرد دومین ساله دوستیه شیوا و امین بود و شیوا اومده بود تهران و ازم راهنمایی خواست برای خرید کادو برای امین و بعد از بیرون رفتنشونم اومد یه سر پیشم و امین براش یه دسته گل رز و یه گردنبند طلای نازک خریده بود که خیلیییی خوشگل بود...نیلوفر و وحید دوستای دانشگاهمم نامزد کردن و کلی خوشحال شدم