
دیروز با هی رفتیم دنبال کارای دندونش...از شرکت ظهر مرخصی گرفتم و دویدم پیش هی،وای هی رفت دندونش رو درس کنه منم نشستم و بعدش که اومد رفتیم زاپاتای اون نزدیکیا و یه چیز خوشمزه ای خوردیم ... به به...بعدشم رفتیم پیاده روان به سمت تاکسیا ... سر راه باقالی خوردیم و هی پیشنهاد داد آب باقالی رو بخورم...وای عالی بود...خیلی حال داد
دیگه خلاصه شبش اومدم خونه مامانی و با مامانی شام پختیم و کلی حرف زدیم و خندیدیم
عاشقشم...
همه چششون دنبال سهم هی بود!
دیروز ظهرم کلاس بودم و مشغول بودم...دیگه سرماخوردم حسابی البته الان بهترم ، بعد کلی از پاساژ کوروش خوشم اومد چون وسایلش و لباساش خیلی باسلیقه بووود...
خیلی چیزاش رو دوس داشتم ولی هم باید چکمه بخرم و هم یه پالتو...برای سالگرد مامان و بابا کادو باید بگیرم و برای تولد بابا...بعد اینکه دوس دارم یه سری به پالادیوم و سام سنتر بزنم
دیروز سالگرد دومین ساله دوستیه شیوا و امین بود و شیوا اومده بود تهران و ازم راهنمایی خواست برای خرید کادو برای امین و بعد از بیرون رفتنشونم اومد یه سر پیشم و امین براش یه دسته گل رز و یه گردنبند طلای نازک خریده بود که خیلیییی خوشگل بود...نیلوفر و وحید دوستای دانشگاهمم نامزد کردن و کلی خوشحال شدم