عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

:)

یه موقع مچ خودم رو گرفتم...راستش اگه اوضاع بهمین منوال پیش میرفت من میرفتم تو اون لاکِ  خودم!نشستم و فک کردم و تصمیم گرفتم و با حرفای هی مصمم شدم،بعد از یه مدت دوباره برمیگردم به شی سابق...روزا پیاده روی میکنم...یه روزایی باشگاه میرم ورزش...یه روزایی میرم و یه سری به پاساژها میزنم و کلاس جمعه ها هم به قوت خودش باقیه!

:(

متاسفانه به دلایلی نشد امروزم بشه که بیاد!اما خب اشکال نداره...چیزی نیست که دست خودش باشه و کاره سختیم نیست تحملش،بالاخره میبینیم همدیگرو و این دوران تموم میشه:)

اینروزا شب تا میاد اول شام و بعدم مسج بازی و بعدم خواب،شنبه کلی پیاده روی کردم تا باشگاه و اسمم رو تو کلاس Trxنوشتم و بعدم پیش بسوی فروشگاه و کلی گشت و خرید...از فروشگاه که اومدم بیرون ساعت 8ونیم شده بود!
دیگه اومدم خونه خریدام ریختم و چیدم
دیروزم باشگاه بودم:)

هوهو چی چی!

ما هر شب با هم مسباک میزنیم!



وقتی هی میگه:"بپر سفت گردنمو بگیر کوچولو...وقته مسواکه"

میگم:"میشه گازم گرفت؟"

میگه:"ارومش رو اره..."

در راه به سمت مسواک...گازش نمیگیرم..

هورا

وقتی دیشب بهم میگه:"دلم دیگه نمیتونه"

میفهمم چقدر دلم واسش تنگ شده...چقدر زیاد...یادم میاد دلم واسه دستاش تنگ شده...

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

وقتی هی الان بهم زنگ زد و میگه دوشنبه با همیم!♥

خبر از این بهترم میشه؟جووووونم به این هی، مرد با عُرضه خودم(درست نوشتم؟) که انقد به فکره و انقد پیگیری کرد که تونست جور کنه دوشنبه با هم باشیم!اول مرسی خدا جونم و بعدم مرسی هی عزیزم:*