اینروزا شب تا میاد اول شام و بعدم مسج بازی
و بعدم خواب،شنبه کلی پیاده روی کردم تا باشگاه و اسمم رو تو کلاس
Trxنوشتم و بعدم پیش بسوی فروشگاه و کلی گشت و خرید...از فروشگاه که اومدم
بیرون ساعت 8ونیم شده بود!
دیگه اومدم خونه خریدام ریختم و چیدم
دیروزم باشگاه بودم:)
ما هر شب با هم مسباک میزنیم!

وقتی هی میگه:"بپر سفت گردنمو بگیر کوچولو...وقته مسواکه"
میگم:"میشه گازم گرفت؟"
میگه:"ارومش رو اره..."
در راه به سمت مسواک...گازش نمیگیرم..
میفهمم چقدر دلم واسش تنگ شده...چقدر زیاد...یادم میاد دلم واسه دستاش تنگ شده... -------------------------------------------------------------------------------------------------------- وقتی هی الان بهم زنگ زد و میگه دوشنبه با همیم!♥ خبر
از این بهترم میشه؟جووووونم به این هی، مرد با عُرضه خودم(درست نوشتم؟) که
انقد به فکره و انقد پیگیری کرد که تونست جور کنه دوشنبه با هم باشیم!اول
مرسی خدا جونم و بعدم مرسی هی عزیزم:*