
باهم
کلی حرف زدیم و شوخی و خنده...بعد من رفتم ماست بادمجون اینا درست کنم و
بعد دوباره بهت زنگ زدم و امروز رو بهت یاداوری کردم...آخه اونجا حواست
نبود بهش...بعدش با دخترعموم رفتیم بیرون و پاساژها رو دیدیم و کلی چیزای
خوب دیدم...شامم یه پیتزای عالی خوردیم...من اینجا جشن گرفتم...تو هم اونجا
خوشحال بودی...انقدر شاد بودین که داد زده بودی و صدات گرفته بود:))
یادت باشه تنهام نذاری...