عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

مگه قراره چندبار بدنیا بیام؟

یکی از بزرگترین آرزوها و علایقم میدونی چیه؟اینکه اگه روزی برای خودم یه خونه مستقل داشتم یه اتاق یا یه فضا داشته باشم فقط برای دیدن فیلم و یه قفسه گُنده سراسری پر از آرشیو فیلم ها موزیکا!راستش میدونید یه چیزی وجود داره که خیلی بده و اونم عادت های بعضی از آدماست...رسم امانت داری ها!مثلا همیشه به این فکر میکنم که اگه کسی ارشیو داره برای این آرشیو داره و تونسته آرشیو درست کنه که آدم رُکی بوده...چون قبول کنید که اگه قرار باشه این فیلم ها رو هرکسی که میاد خونت و ببینه و خوشش بیاد ببره به امانت این آرشیو ها ناقص میشه و دیگه اونی نیست که میخایم!پس یکی از شرایط داشتن یه قفسه از فیلم ها و موزیک ها صاحب خونه ایه که قدرت گفتن "نه" رو داشته باشه و بی تعارف باشه و از طرفی باید اون مهمون هم جنبه شنیدن این حرف رو داشته باشه...اما حتی اگه شده تو یه اتاق دور از چشم بقیه که درش رو قفل هم بکنم، باید یه همچین جایی برای خودم بسازم!مگه قراره چند بار بدنیا بیام؟

پنجاه و چهار

امروز خیلی کار داشتم...خیلی خسته ام!

♥ روز پنجاه و سه ♥

امروز وارد هشتمیش شدیم...خدایا شکرت.خیلی وقته که روزامون قشنگ میگذره...مرسی♥

باهم کلی حرف زدیم و شوخی و خنده...بعد من رفتم ماست بادمجون اینا درست کنم و بعد دوباره بهت زنگ زدم و امروز رو بهت یاداوری کردم...آخه اونجا حواست نبود بهش...بعدش با دخترعموم رفتیم بیرون و پاساژها رو دیدیم و کلی چیزای خوب دیدم...شامم یه پیتزای عالی خوردیم...من اینجا جشن گرفتم...تو هم اونجا خوشحال بودی...انقدر شاد بودین که داد زده بودی و صدات گرفته بود:))

روز پنجاه و دوم

امشب شب بدیه...بیدارم و خوابم نمیبره...دلیلش رو برات نوشتم "هی"...وقتی که اینجوری میشه یادت باشه تنها تو میدونی چقدر میترسم...یادت باشه تنهام نذاری...تنها کسی که از این قضیه باخبره فقط تویی!

یادت باشه تنهام نذاری...