عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

پنجاه و یک...

چند باری وسط شب بیدار شدیم باز خوابمون برد...ساعت 6 صب که پاشدم همون لحظه اونم بیدار شد...به دیروزمون فک میکردم که چه انرژی عجیبی تو دلمه...به حرکتای هی و شیطنتاش...به اون کلاه که هزار مدلش کرد...به لحن و حرفاش...به شوخیامون و بلوار شهرزاد...به خیلی چیزا...به دستامون...به دلخوشیامون...وقتی هی بهم گفت:"میخام همیشه شاد باشیم،کیف کنیم...میخام وقتی میبیننمون بگن خوش به حالشون...البته در مکان و زمان مناسب"وقتی یهو صدام کرد وگفت"دوستت دارم"...وقتی دوباره خوابمون برد و وقتی پاشدم  یه ساعتی ازش بیخبر بودمو وهی رفته بود ماهواره رو درست کنه و وقتی اومد بهم گفت...وقتی رفت یه سری به بابابزرگش بزنه...میخاست بره به دوستش سر بزنه که یهو نرفت...اون میوه های تازه چیده از درخت...به به...جمعه مون گذشت و شد ساعت رفتنش...وقتی گفت:"عزیزم من اماده ام"....بدترین لحظه س برام...خوشحالم که اخریشه و دلم ارومه...اما دلم بدجوری تنگ میشه و میگیره وقتی میخاد بره!با هر ترفندی هست خودم رو اروم میکنم و تا لحظه اخر رفتن همراهیش میکنم...خدایا شکرت...اخریشه♥وقتی گفت "دوستت دارم کوچولوی من...من رفتم."زمان برام یخ میبنده وقتی نیستی...

پنجاه

وقتی انقدر از با هم بودنتون انرژی میگیری...وقتی تخس و شلوغ کار میشه و حسابی اتیش میسوزونه...اون کلاه بامزه...وقتی دوتایی ترش ترین چیز ممکن رو میخورید...وقتی با هم اهنگ میخونید...وقتی شام یه غذای خیلی خوشمزه میخورید...وقتی واست کلی چیز اورده...نوشته های خوب خوبش...حال خوبتون...وقتی باهم اروم و خوشحالین...وقت خدافظی...زندگی همین لحظه هاست!

قیافت وقتی اون چیزی که اوردی شکست رو یادم نمیره...هیچ وقت!عین پسربچه هایی که کلی زحمت کشیدن و همه چیز به بادد رفته و خودشون رو مقصر میدونن و کلافه ان!اگه جاش بود گازت میگرفتم:)
دوستت دارم هی عزیزم♥

چهل ونه

چقدر ارامش داره وقتی میدونم هستی حتی چندین کیلومتر دورتر...اما تو خونه ای:)

چهل و هشت

آخ جون...به زودی میبینمت:)