اتفاق باورنکردنی که
رخ داد خیلی جالبه...تماس و مکاتبه های من با یکی از کارمندای سازمان
بود!:)))اگه بدونی چقدر خوشحالم که کارات داره جلو میفته...میدونی
"هی"؟راستشو باید بهت بگم....تو که اینجارو نمیخونی و نمیدونم کی قراره
بخونی...اما من اگر از ته دل کمکت میکنم و کارات رو انجام میدم حاضرم قسم
بخورم که دلیلی نداره جز کمک...آخه یه شب داشتم فکر میکردم نکنه با خودت فک
کنی یا حتی بقیه فک کنن اگه داره این همه زحمت میکشه دلیل خاصی
داره!!!فکرمه دیگه...باید بدونی و من از ته دل قسم میخورم که اگه برات کاری
میکنم بی هیچ چشم داشتیه!اینو جدی میگم هی...دوس دارم که الان که باهاتم
کمکت کنم و اگر روزی کنارت نبودم و به هر دلیلی نشد که علیرغم قولامون باهم
باشیم دوس دارم به این همه زحمتی که کشیدم به چشم یه کمک بی پاسخ نگاه کنی
از طرف دختری که دوس داشته کمکت کنه:)