شی-جانم؟
هی-قربونت بشم صب بخیر...
شی که دلش خیلی تنگ شده بود واسه همه این حرفای هی...خواب الو تو جاش به این فک کرد که خوابه یا بیدار؟!
وقتی" پرسید خوب خوابیدی؟" وقتی پرسید"صبونت رو خوردی؟"وقتی اون وقت صب... جمعه به اون زودی دوباره یه هی و یه شی کنار هم بودن!!
----
بعد از کلاس که دیدمت چقد دلم برات تنگ شده بود...امروز بعد از مدتها از ته دل کنارت خندیدم...امروز حک میشه تومغزم...کوتاه بود اما دوس داشتنی...امشب که رفتی بهت قول دادم شاد باشم و بهم گفتی"اون قطره ها که براشون جون میدم رو نریز"...بهم گفتی:"اگر وقتی اشک می ریزی عاملش من باشم خودمو نمیبخشم..."از ته دل دعات میکنم...به سلامت عزیزم♥
به زودی میبینمت!
دفترچه ای که از این روزات بهم دادی رو باز کردم...حس لحظه هایی که خوندم خیلیاش مثل لحظه های خودم بود...دونه دونش رو بارها میخونم...بهترین کاری بود که کردی...بدون اینکه بهت بگم...میدونی چقدر دوس دارم برام بنویسی...مرسی♥
امروزم کلی رنگ بازی کردم بعد از شرکت...هر چی بهت زنگ زدم موفق نشدم...خودت 9 اینا بود زنگ زدی...خیلی دیر بود...یه ذره نگران شده بودم...اما گفتی چند بار گوشیم روگرفتی و موفق نشدی...برای منم شماره ای نیفتاده بود...اشکال خط بوده...با گوشی خودت باهات حرف زدم