عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

یه روز با هم...

از سرکار میاد دنبالم...اول میریم کافه و چایی و کیک بعدم پیش بسوی بام...اولش که میخایم بریم با ماشین میریم بالا...کتش رو اورده...برای من!میگه میدونستم با لباسای کم میای...میرسیم بالا و نیم ساعتی میشینیم و از اون بالا به همه جا نگا میکنیم...بعدم کتشو تنم میکنم و عین این دختربچه های تخس با لباسای گشاد کل سرازیری رو تا ماشین میایم پایین....بعدم یه شام خوشمزه تو یه جای باحال و بعدشم خونه!جلوی در محکم بغلم میکنه و خدافظی...

:)

وقتی ازش یه چیزی میخام که انجامش میده


بعد از یه روز بدو بدو با دوستام میریم جایی و هی هم میاد پیشِ ما...میبینمش و کلی کیف میکنم...خسته س اما دوس داشتنی!با اون لباسای بامزه و اسپورتش...که من خیلی زیاد دوسشون دارم...وقتی میشینیم تو ماشین و حرفا و شلوغ کاریای همیشگی مون...بعدم بچه ها رو میرسونیم مقصدشون و خودمون دوتایی میریم و ساختمون نیمه کار رو نشونم میده...حرفامون...خداحافظی...و اینم میشه یه روز...
وقتی ازش یه چیزی میخام که انجامش میده!

.............

واسه شوخیه میدونم....اما من این شوخیا رو دوس ندارم...وقتی با دوستای خود من باشه که اصلا!اما خب نمیتونم و نمیخام چیزی بگم....به نظر من چون خودم اینطوریم اینجوری فکر میکنم و اینجوری رفتار میکنم یه سری شوخی ها اصلا درست نیست...یه سری روابط نباید صمیمی باشه....یه چیزایی تعریف نشدس...حتی شوخی!چون باعث میشه من سوبرداشت کنم یا توی طرف مقابل سوبرداشت ایجاد میکنه...من تو روابط و رفتارها خیلی زیاد حساسم....من دوس ندارم هی به جز من به هیچ کس دیگه ای عزیزم بگه که خیلی کلمه ساده ایه....چه برسه به بقیه حرفا و توجها...!امروز چند موردی دیدم که دوس نداشتم اما میدونم هیچ منظوری پشتش نیست اما دوس ندارمشون!مکثش تو دست دادن و سلام کردن با یکی از دوستام...نگاه کردناش از اینه به ماشین پشت سر(که دوستام توش بودن)...

:)

به کانتک های تو گوشیم نگاه میکنم...یه بالا پایینی میکنم...یه عالمه دختر و پسر که با هر کدوم به یه سری تناسبات اتفاق داشتم...قبلنا که تو وایبر و لاین و از این جور شبکه ها بودم با همه در ارتباط بودم و هر ازگاهی از حالشون با خبر بودم اما بعد که با هی دوس شدم دیگه وایبر و این چیزا تعطیل شد حذفشون کردم تا اینکه هی وارد وی چت شد و منم وی چت ریختم اما تنها کانتکم بازم هی بود و دوتا از همکارای خانومم و یکی از دوستای صمیمیم...ینی تنها مردم هی و سه تا خانوم...دیگه لزومی نمیبینم به اینکه بخام بغیر از وی چت چیزی داشته باشم یا اینکه بغیر از هی کسی رو اد کنم...چون هدفم از ریختن وی چت ارتباط با هی بود.انگار همه دنیا تو هی خلاصه میشه...و همین دوستای صمیمی...دیگه بقیه رو میخام چیکار؟حتی با دوستای هی هم کار ندارم....از قدیم گفتن دوری و دوستی...هر چیزی حد خودش رو داره...من لزومی نمیبینم بخام بغیر از هی با پسرای دیگه درارتباط باشم مگر اینکه کارشون داشته باشم یا حتی با دوستای هی!چون هر چی باشه اونا دوستای هی هستن و من دورادور ازشون باخبر باشم برام کافیه!

:)

وقتی شب کلی مقاومت میکنم که بیدار بمونم تا از کار بیاد...اخه اون شب بتن ریزی دارن و خوابم میبره وسطای شب پامیشم با هر یه مسجش کلی خوشحال میشم...اینروزا کارم عوض شده و خیلی سرم شلوغه!