وقتی با خانوادش رفته رستوران و داره به این فکمیکنه دفعه بعد منو ببره یه جای جدید که کشف کرده واسه خوردنیامون کلی خوشحال میشم...
مرسی هی:*
ساعات پایانیه عروسیه و من میفهمم داره میره بازم بازی...این دومین بار تو این هفتس که داره میره و هفته گذشته هم رفته!تا نزدیکای صب بیدارن !!! ناراحتم خیلی زیاد...انقدر که تمام خوش گذرونی امروزم تو عروسی کوفتم میشه و زود میام خونه و از ساعت 12ونیم تا یه ربع به سه یه بند فک میکنم و غصه میخورم و یه جاهاییم گریه میکنم...من احساس مسکنم این بازی واسه ادمای علافه...چرا خیلی خوبه که ادم تفریح کنه اما مسافرتی تعطیلاتی.....نه که هر چند وقت بری و تا صب بازی کنی...حداقل من مردی رو واسه زندگی میپسندم که اهل این داستانا نباشه!مرد مورد علاقه من اهل کار و خانوادس...یعنی شب حتما خونه خودشونه و هر ساعتی از شب بیرون نیست!یعنی تو خونه یه سری چهارچوب داره...