همه دوستیا و روابط بالا و پایین داره...مخصوصه اولاش...یه روز خوبی و یه روز بد....یه روز ناراحتی...یه روز شاد و منشا همه ناراحتیا از دلتنگیا و سوتفهم هاست....مهم اینه که تو تمام این بالا و پایینا انقدری دوسش داشتی باشی که با خیلی چیزا کنار بیای و ب یه موج گنده عقب نکشی...بمونی...شرایط دوستی من و هی خیلی خاصه...من فک میکنم ما دوتا ویژگی های خاصی داریم که با وجود یه سری مسئله هایی که ارکان هر رابطه ایه با هم موندیم و چیزی که میفهمم علاقه ماست...وقتایی که من میبینم هر موقع دیگه ای بود هی عصبی میشد....حالا چقد قشنگ و اروم با مسئله برخورد میکنه و منو نرم میکنه یا جاهایی که من رابطه رو جوری مدیریت میکنم که به سمتی میره که به نفع هر دومونه....ما واسه با هم بودن خیلی جاها کوتاه میایم و به هم امتیاز میدیم و همه اینا واسه اینه که باهم بودنمون رو دوس داریم...وقتی به هی گله کردم از دیدارهای کم جوابی که داد این بود:"ببین شی...من میدونم تو رو کم میبینم و تو احساس دلتنگی می کنی...درسته من مردم!بخدا دلم از سنگ نیست,منم دلم تنگ میشه و دوس دارم هر دقیقه ببینمت اما بعضی وقتا واقعا نمیشه...واقعا!اما نمیخام تو نارحت باشی.الان سه روزه تو خودتی...من از تو بیشتر,چون نمیتونم نارحتی تو رو ببینم...." و ادامه صحبت ها...من حرف و حسم رو بهش گفتم و بهش گفتم با وجود همه اینا دلیلی وجود نداره که دوست نداشته باشم...شاید دلخور شم اما با این همه دوست دارم...