ما
خوبیم...خداروشکر...هر دومون,البته اگه این مریضیا بذاره...که یه روز منو
درگیر میکنه و یه روز هی رو...دیگه تقریبا چند وقتی میشه که خیلی بیشتر از
سابق در ارتباطیم با اینکه دیدارهامون مثل سابق کمه...هفته ای که گذشت رو
یه روز رو اومد دنبالم و همراه با دوستاش بیرون بودیم و خوش گذشت...البته
اخرش چنان گیج و مریض بودم که توی راه روی پاش خوابم برد...روز خوبی بود
اما یه مشکلی هست اونم اینه که ما خودمون دوتایی فرصتی واسه باهم بودن
نداشتیم!همش با گروه بودیم...اما بهرحال خوش گذشت و من دوسش داشتم اما خب
قرار بود یه ذره حرف بزنیم که حواسمون نشد!البته من نمیدونستم که قراره
بریم پیش بچه ها و فک میکردم خودم و خودشیم...اما اینطوری نبود و وسط راه
دوستش زنگ زد و هی هم واسش توضیح داد که نزدیکه و منم همراهشم و خلاصه که
کل تایم رو با دوستامون بودیم اما با اینحال خیلی خوش گذشت:)