عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

هی و شی مساوی دنیا...

یهو "شی" یه مسج فرواردی میفرسته به "هی":میگن منتظر کسی نباش که بیاد دنیا رو بهت بده...دعا کن کسی بیاد که تو رو به نیا نده!

هی جواب میده:"اینکه تو رو بدنیا نمیدم توش شکی نیست...حرفِ من دنیا نیست.چون اصلا تو با دنیا مقایسه نمیشی.من میخام خودمون با هم دنیا باشیم."

شی کنجکاوانه میگه:"میشه واسم توضیحش بدی اقا معلم؟"

هی جواب میده:"چیشو توضیح بدم همیشه سوالِ من؟همیشه دنیا شدنِ من و تو ینی همرنگ شدنمون...با هم خندیدنمون؛با هم غصه خوردنمون...چون این دنیا مادیه من نمیخام همدیگرو با دنیا مقایسه کنیم.حتی وقتی من و تو با هم یه حسِ خوب رو کناری هم  تجربه میکنیم خودش به بزرگیه یه دنیاس.(مثل اون شب)که با هیچ چیز عوضش نمیکنم."

شی با لبخند و شیطنت جواب میده:"تو بهترین معلمی...با حوصله ی من:)"

هی جواب میده:"ببین اون لُپِ تو یه گاز میخاد اصن دلم خاست یهو!"

حتی این هالیدی...

صب که پاشدم مسج داده سرکارشه و دیگه ازش بیخبر بودم تا ساعت نه شب!حتی روز تعطیل هم کار میکنه "هی"جان!سفر یه روزه بودیم با خانواده...میتونستم با "هی" باشم اما گفتم بذار به کارش برسه منم با مامان وبابااینا برم اگه بمونم و نتونه بیاد و کار پیش بیاد خودم کلافه میشم !یا از درختا میوه کندم...یا کتاب خوندم...حلوا درس کردم...شلوغ پلوغی کردم...اما دروغ چرا؟این وسطا یه سری به گوشیم میزدم تا ببینم "هی"حالمو پرسیده یا نه!خبری نبود و پیشِ خودم میگفتم "ای بدجنس...چقدر کار؟اصن یادِ من هستی؟"بعد دوباره میگفتم:"خب درکش کن شی...کاره...حتمن سرش شلوغه"خودمم بهش مسج نمیدادم چون میدونستم جوابی در کار نیست تا شب!من استدلالم اینِ که مسج یا تماس یه راهیه که تو میتونی طرفت رو خوشحال کنی و بگی به یادشی اما اگرم اینکارو نکردی به این معنی نیست که دوسش نداری یا اینکه به یادش نیستی...فقط بروزش ندادی.

میدونم:)

یه روزایی هست که دیگه از هشت صب به بعد هیچ خبری ازش ندارم تا 8 شب...اون وسطام هیچی...میدونم مشغوله کاراشه و خب منم میدونم...بعدشم که میاد خستس...زودی خوابش میبره!یا فاصله بین مسج دادنمون انقدر زیاده که ترجیح میدم مسج ندیم!!!ینی میبینی یه روزمون کلا به بیستا مسج که نرسیده هیچ باهم در تماس هم نبودیم!اما با همه اینا من میدونم مشغوله کاراشه و دوس ندارم باعث بشم از کاراش بمونه یا هر چیزی...!معمولا(معمولا بی انصافیه...روزایی که سرِ یه کاره خاصه)هم اگه بهش مسج بدم وسط روز جواب موکول میشه به تایمی که کارش تموم شده!

:دی

"شی" باورش نمیشه تبدیل بشه به دختری که وقتی "هی" گفت پاش ضرب دیده اینور روی تختش یهو بغض کنه  و اشک تو چشماش جمع بشه...که چی؟!"هی"پاش ضرب دبده!بعدم یهو به چشماش تو اینه نگاه کنه و حس کنه چقدر عوض شده با دخترِ ماههای پیش...چقدر حساس و دل نازکتر شده!و باورش نشه...بعد "هی" بهش مسج بده"بپرس چی تو ذهنته که انقدر مشغولت کرده و ساکتی؟"بعدش شی جواب میده:"به فکرِ توام...تو حواست کجاس؟"بعد هی بگه:"معلوم....پیشِ شیِ خودم...پس یعنی هیچی نشده؟"بعد شی شیطنتش گل کنه و بگه"یه چیزی هست..."هی کنجکاوانه میپرسه:"بگو...من اینجام که بشنوم"بعد شی مسج میده":*" هی مسج میده :":*"بعد شی با خودش فکر میکنه نکنه که هی چیزی میخاد بگه پس میپرسه:"تو چیزی میخاستی بگی هی؟"هی مسج میده:":*:*" و این بازی ادامه دارد....:دی