عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

سورپرایز گروهی

با دوستای قدیمی هماهنگ کردیم هرماه تولد هر کی بود دسته جمعی سوپرایز کنیم...ایندفعه نفر اول عروسک بود که با دوس پسرش هماهنگ کردیم اوردش یه کافه و ماهم یهو ظاهر شدیم جلوش و کلی حال کرد همگی واسش یه عطر خریدیم و کیک...هی و دوس پسر عروسک و ادوارد شوهر امو هم بودناسم مستعارکلی گفتیم و خندیدیم و خوش گذشت...بعدش شب که هی منو میخاست برسونه خونه بارون میومد...یهوگفت من برم دستشویی کنم بیام ، چند لحظه بعد دیدم با یه شاخه گل نرگس کنار پنجرم زیر بارونوایستاده...دنیارو بهم دادنسوار شد و بغلش کردم...گفت:دیدم بچه ها سوپرایز کردن دوستتو ، حدس زدم دلت میخاد سوپرایز شی...الان در دسترس ترین سوپرایز گل بود...اخرین دسته ای که اقاهه سر چهارراه داشت بود یواشکی خریدم و اوردمش واسه توهی عزیزم عاشقتم

این جمعه و سالم ترین کله دنیا

روز چهارشنبه ای خیلی دوس داشتم هی بیاد پیشم ولی نشد و روز پنج شنبه هم مهمون داشتیم و جمعه از ظهر تا شبش با هی بودیم،خیلی خوب بود و کلی میرداماد بودیم و دستپخت کتلتی مامان هی رو خوردم که عالی بود و عصرش رفتیم پاساژ ارگ  و کلی چرخیدیم ،چقد چیز دیدم که دوس داشتم، کفش و کلاه و لباس و به به...با هی قرار گزاشتیم یه تیپ ست باهم بخریمبعدش اپل واچم خیلی خوبه بعدش دیگه همین شام تو میدون تجریش درحالیکه بسیار گشنه بودیم خوردیم و راستی منم در عرض دوهفته سه کیلو کم کردم کلی با هی حرف زدیم و راجع تنها مشکل دوستیمون که بودن هی با دوستاش بود حرف زدیم .... هی دلم رو اروم کرد، بعدشم اومدم خونه تا قسمت شیش شهرزاد روکه هی اورده دیدم،عالیهبعدش هی برام تعریف کرد هفته پیش که کمپوت رو بردم ملی ذوست مهرم خونمون بود و مامانم به ملی گفت اینارو عروسم برام اورده و ملی که منو میشناسه به مامان هی گفته:خاله خیلی دختر خوبیه ؛ فرشته س....حمید خیلی خوش شانسهمامان هی خیلی خوشحال شده....حس خیلی عجیبی بهم میگه که مامان هی رو خیلی دوس دارم هی دیشب تو حرفاش میگفت تو سالم ترین کله دنیارو داری...از همه دخترایی که میشناختم حتی خواهرم...بعد هی برام اتک وارم کلشم رو زد دیگه اینم از جمعه ما
کاش بشه هی برای من یه خونه بگیره که یه اتاقش رو بکنیم اتاق ورزش ، ترذمیل و اینه و دمبل و تی ار ایکس و اینا بذاریم ... تو هونه ورزش کنم...صبا بریم پیاده روی بعد سرکار عصرا باشگاه یا خونه ورزش کنیم

مسائل مالی

طبق حرفامون و مشورتها ، از این به بعد قرار شده برای اینکه عادت کنیم تو زندگیمون نظم داشته باشیم و برنامه هی حقوقهاش رو به من بده تا یه حساب جداگانه جمعشون کنم و به اندازه بودجه مون از روش تو کارت هی بودجه یک ماهمون رو واریز کنم و اگه تموم شد مدیریت ما خوب نیوده و به پولی که در حال جمع شدنه دست نمیزنیم!

خب هی هزینه بنزینش رو از کار میگیره...جز شهریه باشگاه ماهانش هم هزینه ی واجب نداره ....میمونه روزایی که باهمیم....برای یکماه باید یه بودجه در نظر بگیرم که از رو اون فقط خرج کنیم.....این پولی که دست من جمع میشه برای روز مباداست یا روزی که هی میخاد حلقه بخره یا مثلا ماشین عوض کنه...برای هدفای بالای زندگیمونه....از الان باید بودجه بندی رو تو زندگیمون جا بدیم و با برنامه باشیم

کار جدید

هی و دوستای عزیزش تصمیم دارن یه کار اشتراکی بزنن که هی میخاد تو این کار سرمیه بذاره و صب تا عصر سرکار اصلیش باشه و بعد ازظهرش بره سراین کار...این کار شکمیجاته...جمعه صب هی زنگ زد که داره همراه دوستاش میاد تهران که برن اون مغازه درمورد نماینگی اون مغازه تحقیق کنن و منم اماده باشم که منم ببرن با خودشون....منم تندی اماده شدم و بچه ها اومدن دنبالم و ظهرشم ناهار دسته جمعی رفتیم خونه ملی...اخه ملی رو میخاستیم با خودمون ببریم خونه هی پیش مهر...خلاصه رفتیم و برگشتیم و کلیم گفتیم و خندیدیم و دوستای هی رو رسوندیم خونه هاشون ...ملی واسه مهر کادو نخریده بود و رفتیم کادو بخره پیدا نکرد و تصمیم گرفت پول بده بجاش، ملی رو رسوندیم جلوی در خونه هی اینا و اونم رفت...بعدم دلم میخاست میرفتم عیادت مامان هی که عمل کرده اما اصلا هم روم نمیشد هم خیلی زشت بود رفتنم و فقط وقتی باهی دوتایی شدیم و برمیگشتیم تهران یادم رفت به هی سفارش کنم از طرف من عذرخواهی کنه و سلام برسونه براش از طرفم کمپوت بخره....شام جیگر و کباب ترش خوردیم و هی همه حقوقش رو به حسابم واریز کرد برای جمع کردن  یه برنامه هایی داریم ، بعدش موقعی که رفتم خونه یادم اومد که به هی بگم از طرفم کمپوت بگیره و به مهر هم مسج دادم و جویای حال مامانشون شدم و خلاصه وقتی هی کمپوتارو از طرف من برده بود مامان هی خوشحال شده بود و کلی تشکر کرده بودبعدشم به بابای هی گفته بوده من براشون کمپوت  فرستادم

هی دیشب خیلی خوب بود....هنوز خط صافم....مرسی هی عزیزمخدایا سرنوشت ما دوتا رو اونجور که خوبه رقم بزن