خب اولش رفتیم محله هی اینا و تا غروب شه باهم بودیم و بعدم رفتیم دی و کلی خوراکی خوشمزه خوردیم و برگشتیم ....از صبش خونه مهمون داشتیم و بعد از ظهرش هی اومد دنبالم... احتمال داره محل زندگیمون به نزدیک خونه هی اینا منتقل شه
یهو بعد از باشگاه هی اومد دنبالم و خیلی کیف داد بهم...تند تند گرمم کرد و منو برد ستارخان یه استیک خوشمزه بخورم چون خیلی گرسنه بودم و بعدشم کل نامه هام رو براش خوندم و کلی باهم حرف زدیم