تو راه هی برام دوتا ابمیوه و یه بسته پسته شور و دوتا ادمس خرسی بیاد پارسال خریده بود...گفتیم و خندیدیم و رفتیم...روز خیلی خوب و ارومی بود و شام هم تو ناندوز خوردیم و هی وقتی باباش زنگ زد یه سوتی داد که خوشم خجالت کشید و منم خندیدم یکمی...سوتی خیلی خخخخوب...به باباش گفت بابا به مامان بگو خونه دایی اینا هی نگه بهمه من با شی ام...بعد خودش یادش اومد نباید به باباش اینو میگفت و باباشم اونور خط خندیده و گفته از دست تو....اخه هی میگه مامانم تو رو دوست داره و هرجا میشینه تعریفتو میکنه...میگه هی با یه دخدری دوسته که خیلی دخدر خوبیه
چقد مامان هی دوس داشتنیه و مهربوووون
بعد از ناندوز هم هی من رو رسوند خونه و ساعت 9 و نیم خونه بودم.


اگه شد ادرس اینسامون برای چدنفری از خواننده ها میذاریم اگه دلشون خواست
وقتی میگه در داشبورد رو باز کن و واست یه بسته پاستیل خریده
کلی تو پارک لاله راه رفتیم و ی شام کثیف خوری زدیم
بستنیم خوردیم
و اینکه برنامه رفتن ما به المان و رفتن هی کلا کنسل شد و مشخص شد که اونجا نمیریم.
امروز خونه دوستام بودم که تازه عروسی کردن با اکیپ قدیمی دانشگاهیم...شب قشنگی بود ، دورهم گفتیم و خندیدیم و مراسم عروسی رو دیدیم و عکس و فیلما...باهم شام خوردیم و حرف زدیم...
اسم دختر و پسرشون رو تو دوستیشون انتخاب کرده بودن...
بردیا و بارانا
تازه واسه بردیا تو زمان دوستیشون از دبی که رفته بودن از ربرتو کاوالی یه کفش کوچولوی نوزادی خریدن....وااااااااااااااااااای عشق بود کفش کوچیکه