عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

ژوژمان

هی این شبا همیشه پیشمه و بهم حس خوب میده...دیگه چیزی به پایان این سربازی نمونده....منم تا اخر دی باید ژوژمانم رو تحویل بدم و حسابی درگیرم و از شرکت که میام میشینم پای کارام...

صب که پاشدم هی رفته بود و مسج داده بود واسم...

وقتی واسم از کارایی که قراره تو آینده بکنه میگه یه ارامش و لبخندی رو لبام میششنه که دنیامو اروم میکنه و دلم رو گرم.


خدایاشکرت

تولد همکار

امروز تولده همکارم بود و ما براش تو شرکت کیک خریدیم و شمع فوت کردیم...دوس پسرش واسش یه دسته گل خوشگل با شکلات فرستاده بود و بلیط کنسرت و یه جعبه از کیاگالری...زیر گل نوشته بود گل برای گل ... امروز عصر میاد دنبالش برن کنسرت مازیار فلاحی و بعد از اون مراسم تولدش رو بگیرن، از کیاگالری واسش یه گوشواره خیلی خوشگل خریده که واقعا قشنگه...چقد حس خوبیه من جای همکارم ذوق کردم...قشنگ تو چشاش خوشحالیه...همکارم میگه قرار بود فردا عصر برام خونه دوستش تولد بگیره من امروز اماده نیستم بریم بیرون...داره حاضر میشه و عاشق مازیار فلاحیم هست و منم بهش هی نظر میدم که ارایشش رو چطوری کنه...خیلی ذوق خوبیه

صب بخیر

وفاداری یک کار خوداگاهانه نیست....اگه کسی رو واقعا دوس داشته باشیم خود به خود به او وفادار می مانیم.

:)

اون شب سکرت نایت که رفتیم گیلانه یه میز بود نزدیک پونزده نفری نشسته بودن و همه زوج بودن...وقتی دیدمشون انقد دلم خاست...فک کن بعدها و حتی الان من و هی با یه عالمه از دوستامون که خوبن و باهاشون راحتیم و مطمئنیم بهم  دسته جمعی بریم رستوران...بریم شمال ، بریم کیش و دبی و ترکیه...بریم وسط جنگل...باهم فوتبال ببینیم همگی...واسه هم تولد بگیریم و کلی خوش بگذرونیم و بریم برف بازی...وای خیلی دلم میخاد