هی این شبا همیشه پیشمه و بهم حس خوب میده...دیگه چیزی به پایان این سربازی نمونده....منم تا اخر دی باید ژوژمانم رو تحویل بدم و حسابی درگیرم و از شرکت که میام میشینم پای کارام...
صب که پاشدم هی رفته بود و مسج داده بود واسم...
وقتی واسم از کارایی که قراره تو آینده بکنه میگه یه ارامش و لبخندی رو لبام میششنه که دنیامو اروم میکنه و دلم رو گرم.
خدایاشکرت

