عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

تهیه لیست شفاف سازی توقعات و خواسته ها


من قبل از هی هم اهل نوشتن بودم و چند روز پیش ها تو انباری دفتر قدیمیم رو بیرون اوردم که از ایده ال و ارزوهام توش نوشته بودم...تازگی هم که هی اعلام کرد در جهت تصمیم جدیش اقدام کرده و حالا مستقیم با مامانش صحبت کرده و داره فکر میکنه به ایندمون با جدیت بیشتر به خودم اجازه دادم تا به هی بگم الان وقتشه با هم روراست بشیم و بی خجالت خواسته ها،توقع ها،ایده ال ها،خط قرمز و باید و نباید ها ،چیزهایی که دوس داریم در مورد هم و هر چیزی تو جنبه های مختلف رو بهم بگیم...یه لیست تهیه کنیم و با جدیت شروع کنیم...لیست قبلیم رو بارها خوندم و با لیست جدیدم تلفیق کردم...تقریبن اماده ام و منتظرم تا هی هم اماده شه و فقط شنونده نباشه هم اون بگه و هم من بگم...چه زمانهایی که هم رو میبینیم و چه زمانهایی که مسج میدیم و وقتمون ازادتره...قبلش بهم میگیم "اماده ای بریم سراغ لیستمون؟"و وقتی خسته شدیم استراحت میکنیم و دوباره شروع می کنیم تا زمانیکه لیستمون کامل شه و مطمئن شیم ناگفته ای نمونده...

برای مثال یه نمونه پایین مینویسم تا شما هم اگر دوس داشتید ازش استفاده کنید،این روش خیلی شناخت دقیق تری بهتون میده به شرطی که صادقانه حرف بزنید نترسید که الان طرفم فکر میکنه من عقده ایم،من مغرورم،من مادیم،من بی هنرم،من خانواده ضعیفی دارم....نترسید و بگید چون این خود واقعی شماست ،کلاه سر خودتون نذارید چون بعد ها دودش تو چشم خودتون میره،این زندگی شماست خجالت نکشید و بنویسید و بگید...هرچند من خودم به شخصه گفتن خیلی چیزا برام سخته اما چون هی رو دوس دارم و خودم رو و زندگی که ایشالله در ایده برقرار میشه هر جوری شده همه  رو میگم


برای مثال توقعات یه پسر از دختر مورد علاقش که نوشته و به اون دختر میگه و برعکس رو در پایین مینویسم:


جنبه و وضعیت جسمانی: قدش بلند باشه. صورت زیبا و مسحورکننده برای من. چشم هایی که مرا عاشق و دگرگون می کند. می خواهم چشم هایش قهوه ای پررنگ شبیه مشکی باشد. با ابروهایی که خدادادی زیبا و مرتب است. پوست صورتش صاف و دوست داشتنی ست با بینی زیبا و خوش ترکیب و لب هایی بوسیدنی که نه خیلی نازک است و نه خیلی کلفت. بدون لهجه ی خاصی صحبت کند و کلمات را به زیبایی و مهارت به کار برد. می خواهم پوستش کمی تیره تر از من باشد. با صورتی خوش فرم. دوست دارم وزنش متعادل باشه. می خواهم مدام به سرو وضع خود برسد. حتما هرروز به حمام برود، همیشه عطر اغواکننده ای برای من بزند و عرقش بوی نامطبوع نداشته باشد.دوس دارم برای من تو خونه لباس کوتاه بپوشه ، دوس ندارم تو مهمونی لباس خیلی کوتاه یا پشت باز بپوشه، دوس دارم وقتی بیرون قدم میزنیم پوشش و ارایشش متعادل باشه و ملیح،دوس دارم موهاش رو بلوند کنه، دوس دارم رو بدنش خالکوبی کنه.

نکته:برای کسایی که یار عاطفی دارید شما وضعیت ظاهریش رو پسندیدید،مثل قدش یا رنگ چشاش و اینا قابل تغییر نیست اما میتونید بیخاین تو خانمها بعضی وقتا لنز رنگی بذاره اگه براتون مهمه یا کفشای پاشنه بلند بپوشه اگر قدش به نظرتون کوتاهه اما اگه یار عاطفی ندارید میتونید ایده الاتون رو بنویسید.

وضعیت احساسی: دوست دارم همسرم همه ی این خصوصیات را در حداعلای خود داشته باشد:صادق و راستگو، باوفا، متعادل، باادب و نزاکت، خوش بین، مهربان و احساساتی، قدرشناس، صبور، با شعور، هم فکر، همراه با من، انعطاف پذیر، امیدوار، خودساخته، متعهد و مسئولیت پذیر، از خودگذشته و حامی من و رویاهایم باشد.

وضعیت اجتماعی: دوست دارم همسرم این گونه باشد: گرم و صمیمی با رفتاری دوستانه و مودت با همگان. برون گرا و جسور باشد. اهل معاشرت باشد. به جای خود شوخی کند. با فرهنگ باشد. علاقه مند به شاد بودن و حتی گاهی بازی کردن باشد و در میان جمع بدرخشد. به خانواده ا م احترام بگذارد. خانواده ای کم جمعیت، مهربان و صمیمی داشته باشد که مرا به اندازه ی پسر خودشان دوست بدارند.از من همه جا تعریف کنه...دوس دارم وقتی خسته از سرکار میام جلوی در منتظرم باشه و من رو ببوسه،دوس ندارم جلوی خانواده هامون همدیگرو ببوسیم ولی اینکه حواسش بهم باشه که چیزی خوردم یا برام میوه بیاره و غذا بکشه و گرفتن دستام مهمه...دوس ندارم تو خیابون یا جلوی غریبه ها بهم ابراز احساس فیزیکی کنه اما اگه کلامی بگه خیلیم خوبه.

وضعیت فکری / عقلایی: دوست دارم همسرم سنش از یک تا 7 سال بیشتر از من باشد. دارای تحصیلات دانشگاهی بیشتر از فوق لیسانس باشد. اهل هنر و خانه داری باشه و کدبانو باشه. ذهن خلاقی داشته باشد و باهوش باشد. درباره ی فرهنگ، دنیا و اتفاقاتی که می افتد نظرات کارشناسی و درستی بدهد. حداقل یک زبان خارجی را به خوبی بداند و صحبت کند.ترجیح میدم سر کار نره و خونه دار باشه یا کارش پاره وقت یا برای خودش باشه.عاشق بچه باشه و بتونه بچه هامون رو خوب بار بیاره و با حوصله باشه.

وضعیت جنسی: دوست دارم همسرم از روابط جنسی مکرر حتی در یک روز لذت ببرد. دوست دارم عاشق بدن من باشد و از در آغوش کشیدن من و نوازش کردن من بیشترین لذت ممکن را ببرد. دوست دارم بسیار هات باشد. می خواهم در رابطه ی جنسی حساس و بسیار ماهر باشد و تمام بدن مرا ذره به ذره دوست بدارد و بپرستد و متنوع باشه. (میتونید از خواسته هاتون حین رابطه بنویسید یا نوع پوشش یا جایی که اینکارو باید بکنه)

وضعیت ارتباطی: دوست دارم همسرم صحبت کردن را دوست داشته باشد و ما همیشه حرفی برای گفتن به همدیگر داشته باشیم. دوست دارم از بودن در کنار هم لذت ببریم و حوصله ام با او هرگز سر نرود. می خواهم کلامش نافذ باشد. نویسنده ی خوبی باشد و برایم گاهی حتی از این اتاق به آن اتاق، نامه و کارت پستال بفرستد. دوست دارم انتقاد پذیر باشد و در مقابل مشکلات و شکایات واکنش مناسب نشان دهد و متمایل به مذاکره و گفتگو در مشکلات باشد و با من از درونش صحبت کند و بگوید که درونش چه می گذرد و اعصاب آرامی داشته باشد و همیشه  در مشکلات بهترین راه حل را پیدا کند. در هنگام تصمیم گیری حتما عقیده ی مرا بپرسد و خواسته های من برایش مهم باشد. با شعو ر باشد و البته حافظه ی خوبی داشته باشد.دوس دارم باهام بازی کنه و بعضی وقتا باهم پلی استیشن بازی کنیم و گاهی وقتا بالش بازی...در ارتباط با خانواده من به خانوادم احترام بگذاره هر هفته یکبار با من به دیدنشون بیاد.

وضعیت شغلی: دوست دارم همسرم از لحاظ اقتصادی در مرتبه ی عالی باشد و در این زمینه بسیار در مقابل من و خانواده مان مسئولیت پذیر باشد. در کارش سخت کوش باشد و در شغلش بلندپروازی کند و شغلش حتما چیزی باشد که به حال جامعه مفید باشد. دوست دارم سخاوتمند و بخشنده باشد و برای من خرج کنه و در کارش منظم و سازمان دهنده باشد. وقتی به خواستگاری من می آید حتما ماشین حدود .... میلیونی و یک آپارتمان حداقل .... متری با ... اتاق خواب و یک نمای زیبا و یک آشپزخانه ی بزرگ و .... داشته باشد. آپارتمانی با همسایه های خوب و دوست داشتنی و مفید. دوست دارم شغلش طوری باشد که هر شب حتما به خانه بیاید و در کنار من باشد و در محیط کارش تا جایی که می شود زنی نباشد. دوست دارم روز تولد من، روز زن و سالگرد ازدواجمان همیشه یادش باشد و گران بها ترین هدایا را برایم بخرد. دوست دارم سرمیزغذاخوری مان همیشه گلدونی از گل باشد، گل هایی که همسرم هنگام آمدن به خانه خریده است.

وضعیت رشد شخصی: دوست دارم همسرم به رشد شخصیت و افکار خود علاقه مند باشد. هدفمند باشد. رویاهای همسان با من داشته باشد. کمبودها و نقایص خود را ببیند و در زمینه هایی که عیب و ایرادی دارد، خود را اصلاح کند. کمبود ها و عیوب مرا همیشه با مهربانی و در جایی خلوت که تنها خودم و خودش هستیم به من گوشزد کند.

وضعیت روحی / مذهبی: اعتقاد و ایمان کامل به خدا داشته باشد. نمازش را همیشه با خلوص نیت و حضور دل بخواند. از دعاکردن و تمرکز لذت ببرد. نسبت به تمام موجودات زنده احترام بگذارد. سعی کند تا جایی که به زندگی مان لطمه ای وارد نمی شود به دیگران کمک کند. نگاهش به زندگی و خدا مثبت باشد. خوش بین باشد.

وضعیت علائق و سرگرمی ها: به مسافرت علاقه مند باشد. هر سال حداقل یک سفر خارج از کشور با هم داشته باشیم و مرا به سرزمین های رویایی و زیبای غرب و شرق ببرد و هر سال چندین سفر داخلی هم برویم. دوست دارم از موسیقی لذت ببرد. اهل رفیق بازی و اوردن دوستاش به خونه نباشه و در رفت و امد افراط نکنه و تو مهمونی ها مست نشه.به هنر علاقه مند باشد. به تفریحاتی مانند سینما، تئاتر و کنسرت علاقه مند باشد.اهل رستوران رفتن باشه و در ماه من رو به یه رستوران خوب ببره و اهل کوه نوردی صب جمعه و پیک نیک باشه.


دیگر ویژگی ها: همسرم مرا در حد پرستش دوست بدارد. من از نظر او زیباترین و جذاب ترین زن دنیا و  بهترین مادر دنیا باشم. او به من اجازه دهد که نام فرزندانمان را انتخاب کنم. او پدر فوق العاده ای برای بچه هایمان باشد. و در مورد تصمیم گیری های بچه ها باهم اول به توافق برسیم و بعد عمل کنیم او همیشه با  احترام در مقابل دیگران با من صحبت  کند حتی زمانی که از من دلخور است. او  مرا با همه ی هستی ام  بپذیرد و دوست بدارد .من حق تحصیل و کار کردن و خروج از کشور و طلاق  رو میخام که در عقدنامه قید بشه،من مهریه ای با این ----- شرایط میخاهم و دوس ندارم در مراسم خانواده ها سر این موضوع باهم بحث کنند،در مورد عروسی ،دوس ندارم مراسم عروسی داشته باشیم فقط لباس عروس و ارایشگاه و عکاسی و یک جشن خودمانی،دوس دارم ماه عسل را در ------- باشم یا دوس دارم خریدهای عروسیمان را خودمان انجام دهیم و ...من هرشب در آغوش گرم  او به خواب بروم و صبح در آغوش گرم او از خواب  برخیزم. همسرم به من کمک  کند تا به رویاهای خود تحقق بخشم درست مثل من که به او در رسیدن به رویاهایش کمک کنم. او همیشه نسبت به من خوش بین است و هرگز آزادی های فردی مرا از بین نمی برد. او بسیار خوش قول است و همیشه سروقت سرقرار هایمان می رسد.

شاید من و هی باید کل خاطره ها و زندگیمون رو تو چمدونامون پر کنیم سفر کنیم

وای خدا....مرسی که هی هست!دیروز که اومد دنبالم بهترین چیزش این بود که یهویی بود،دوست دارم هی...دیروز که هی اومد دنبالم دم اذان رفتیم تجریش حلیم خوردیم...خیلی هوس حلیم کرده بودم ، توی پارک بغل آب...چه صدای دیوونه کننده ای داره آب...کنار آب نشستیم و من فقط محسور شده بودم...ذوق کرده بودم...خیلی حس خوبی بود...دست تو دست برگشتیم و سوار ماشین شدیم،چون سیر بودیم دیگه هیچی نخوردیم و هی برام اسمارتیز خرید...هی داشت از حرفایی که به مامانش زده میگفت ... میگفت که خیالت از بابت خونواده من راحت باشه،اونا کمکمون میکنن،مامانش عکسم رو دیده و گفته:"دختر خانومیه" و من از این حرفی که هی از زبون مامانش بهم گفت خیلی زیااااد خوشحالم، هی میگه بعد از سربازی اگه بخام برم میخام که تو هم باهام بیای و منم دلم میخاد باهاش برم ولی هنوز من و هی نمیدونیم چی قراره پیش بیاد...به قول هی خداروشکر تا اینجا همه چیز داره مثبت جلو میره...سربازی هی و کسریش و کارا اما شرایطی که هی خواهد داشت توی خانواده من و رضایت نهاییشون تاثیر داره و اینو دیشب به هی گفتم...اینکه چند حالت وجود داره...البته اینا در حد حدس و گمانِ خودمه و شاید مامان وبابا جوره دیگه ای فکر کنن...اول اینکه من و هی ایران میمونیم و اینجا هستیم و هی سرکار میره و زندگیمون روفراهم میکنیم و زندگی میکنیم ، دومی اینکه هی باید بره خارجه و اینجا چند حالت وجود داره،یکی اینکه هی و خانوادش به خونه ما بیان و آشنا بشیم و هی برنامه ش رو برای مامان و بابام بگه و تنهایی بره و وقتی که شرایطش رو تثبیت کرد و یه زندگی فراهم شد از همه چیز مطمئن شد برگرده و اینبار بعد از ازدواج با هم بریم (که اینجا فاصله زمانی که دوباره برگرده خیلی مهمه تو تصمیم خانواده من و با گذر دوسال بعید میدونم موافق باشن اما اگه درحد یکسال باشه و به قصد فراهم کردن شرایط زندگی برای رفتن من باشه قابله قبوله) یکی دیگه اینکه هی بیاد و آشنا بشیم و بعد از ازدواج با هم بریم که این حالت سختیای خاص خودش رو داره که باید با هی از اولش شروع کنیم و خیلی سختی خواهیم داشت و نمیدونم چه شرایطی رو قراره پیش رو داشته باشیم!اما راستش من فک میکنم که مامان و بابا با اینکه هی بیاد و بعد بره و دوباره برگرده که به قول هی دوسال طول میکشه موافق نخواهند بود اما اگر همزمان با هی دوتایی بریم یا با فاصله کوتاهتری اول هی بره و بعد من قابل قبولتره، ولی این رو مطمئنم که مامان و بابا زمانی موافقت میکنن با رفتن من که، من زن قانونی هی باشم و من و هی زن و شوهر باشیم و مسولیت های زندگیمون به عهده خودمونه و اینکه صرفا آشنا شیم یا محرمیت و این داستان ها رو قبول نخواهند کرد...ازطرفی هم براشون مهمه که خیالشون راحت باشه که دخترشون با مردی ازدواج میکنه که وقتی به خونش رفت یه آسایش نسبی اول زندگی خواهد داشت...خب اینا نگرانی های یه پدر و مادره و کاملا طبیعیه...اما با همه اینا همه توکل من و هی به خداست و من و هی با هم به همه چیز میرسیم و یه زندگی خیلی خوب خواهیم ساخت به امید خدا...کنار هم آجر آجر زندگیمون رو میچینیم و از مسیر لذت میبریم و به هدفامون هم میرسیم...

هی میتونه همین ایران بمونه و به قول خودش با امکانات  که باباش هم در اختیارش میذاره و به پسرش کمک میکنه یه زندگی بسازیم کنار هم،اما من خودم به زندگی جورای دیگه ای فک میکنم،به آسایش زندگی و آرامشش...جایی که بتونم آینده م رو تضمین کنم و نگران نباشم ، نباید احساساتی تصمیم گرفت و با وجود دلتنگی ها باید عقلانی تصمیم گرفت ، کشور من با وجود شرایطش برای زندگی اینده تضمینی نداره و همیشه خاله و ارش میگن اگه ارنیکا بدنیا نیومده بود شرایطش رو داشتیم از ایران میرفتیم چون اینجا آیندمون معلوم نیست،زوج های زیادی هستن که این حرف رو زدن اما حالا یا شرایطش رو نداشتن یادلتنگی ها نذاشته که برن ،البته خیلیا هم علاقه ای به رفتن ندارن اما من اگر شرایط مهیا باشه رفتن رو به موندن ترجیح میدم، شاید من و هی باید کل خاطره ها و زندگیمون رو تو چمدونامون پر کنیم سفر کنیم و سفر کنیم...هیچ کس از اینده نمیدونه!

پنج شنبه و جمعه

با ذوق و شوق سر کلاس الگو دوختم حاضر شدم،روز پنج شنبه ای...من عاشق این رشته ام...وقتی الیاف پارچه رو میشناسم،رنگ میکنم و طرح میدم ... چند شب پیش تا صب بیدار بودم و طرح یه کیف رو کشیدم و تا عصر فرداش کیف رو  دوختم....من اینکارو دوست دارم و باهاش عشق میکنم♥ساعت 9 کلاس برقرار بود تا 5 بعدازظهر و تمام کلاس چشم از استاد برنمی داشتم...هی که رسید چون استاد سخت گیره نتونستم جوابش رو بدم،وقتی هی میاد خونه و سر پستش نیست بخشی از حواسم مشغولش میشه ناخوداگاه...کلاسمون رو هفته اول زودتر تموم کرد و ساعت 3 تو مسیر خونه بودم...توی مسیر به رویاهای همیشگیم فک میکردم،روزی که یه مزون دارم و یه زن موفق هستم!من الانم خودم رو موفق میدونم اما تعریف من از موفق توی رویا چیز دیگه ایه...دلم استقلال میخاد و میترسم عاقبت همین استقلال دهنمو سرویس کنه!!!اینکه برای خودم کار کنم و پول دربیارم و اینکه نگران اینده نباشم،من نباید نگران بخش مادی زندگی باشم اما متاسفانه چون یه سری خصلت های مردونه دارم واسه خودم رویاهای مردونه هم دارم!این بخش مردونه من حتی با وجود هی هم متعادل نشده....شاید در اینده زندگی با هی این بخشم رو متعادل کنه...عصر خوبی نبود و یه چیزی بدجوری حالم رو گرفت و انقدر گریه کردم و بهم فشار اومد که نه صدام درمیومد و نه حال پاشدن از جام رو داشتم...تپش قلب داشتم و قلبم درد داشت و واقعا دست چپم گیر نداشت و سِر بود و خودم ترسیده بودم...راستش من حاضرم هزارتا کار سخت کنم و کلی به خودم فشار بیارم و جسمی داغون شم و مشکلات رو تحمل میکنم اما اگه چیزی اتفاق بیفته که روحیم رو اذیت کنه یا بفهمم کسی رو اذیت کردم یا حق مردم رو ، واقعا بهم فشار میاد...اون کسی برام خیلی مهمه که کی هست اما در کل بهمم میریزه!
قیافم دیدنی بود!
اما اروم شدم...شب هم با هی خوابم برد و تمام جمعه وقتم رو گذاشتم برای دامن دوختن...خوندن چندتا مقاله دوخت و طراحی و موزیک گوش دادن...هی عصر بهم زنگ زد...هیچی به اندازه صدای هی تو اون ساعت جمعه حالمو خوب نمیکرد...تنها بودم و با هی حرف زدم و بهم گفت شاید فردا بیاد پیشم♥تازه برام سورپرایز خوشمزه داره،بعدش  با یه حال خوب و اروم فیلم تماشا کردم و برای خودم چایی دم کردم و خوراکی اوردم...

روز پنج شنبه هی در مورد "ما" با مامانش صحبت کرده و مامانش هم به هی گفته که کمکمون میکنه،اینکه انرژی که از حرف مامان هی بهم رسید با اینکه نمیشناسمش اما دلم رو گرم کرد و حس حمایت و دوستیش برام خیلی خیلی باارزشه...در این راستا حالا که تصمیم ما داره جدی تر میشه من باید زودتر با هی یه چیزایی که برام مهمه رو نهایی کنم...من یه لیست قبلا تهیه کرده بودم از ایده الم و روز جمعه تکمیلش کردم و از این به بعد میخام با هی درموردش صحبت کنم...راستش اینکه یکی ازدواج میکنه بعد تو زندگی از طرفش یه چیزی میبینه که جا میخوره برای من خوشایند نیست و این اصلا خوب نیست که بعد از گذر چند سال آشنایی ادم از ایده آلهای طرفش بی خبر باشه چون من دوس دارم ایده ال هی رو بدونم به سمت اون قدم بردارم...چون نهایت ارزوی من تو زندگی با هی ارامش و رضایت هی از منه و رشد زندگیمون چه عاطفی چه مادی و چه معنویهبرای اینکه این قضیه رو کم کنم میخام با هی شفاف بشم بی رودربایستی حرف دلم رو بزنم تا بدونه با کی طرفه و همینجا ستون های محکم تری درست کنیم...تا الان با هی کلی ستون برای پل آینده ساختیم و به امید خدا کم کم میخایم ستون های محکم تر و مهم تری  رو بسازیم و بعد روش پل بزنیم و پل مون رو تزیین کنیم، خوشگلش کنیم و از دیدنش لذت ببریم ، میخایم نذاریم پلمون خراب شه ، سست شه و پیر شه،میخایم تا یه جایی خست خراب شه تعمیرش کنیم تا پلمون همیشه سرپا باشه و محکم و زیبا:)

اشک شوق-چهار ماه کسری


وقتی که کلی از خدا خاستی به هی کمک کنه تا چهار ماه کسریش رو بگیره...وقتی از ته دلت خاستی و وقتی الان بهت میگه گرفتهبه هی نگفتم اما واقعا واسه نامه چهار ماهش استرس داشتم و بالاخره شد...خدایا شکرت...پشت میز کار یهو چشام تار شد و گوله گوله اشکام اومد رو لپام...اشک شوقهفقط خدا حالمو میدونه