عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

حضور هی بصورتهای عجیب غریب

هفته ای که گذشت...هفته خاصی بود برام،هم هیجان داشت و هم انرژی...فعالیتام زیاد بود و کارای زیادی انجام شد،حالا نه دقیقا فیزیکی،خیلیاش روحی و فکری بود...روز سه شنبه سر کلاس خیلی از زوج ها به یه جاهایی رسیده بودن که فوق العاده بود!علی و فاطمه یکی از زوجامون هستن که با اینکه دکترا دارن و تحصیل کردن اما بد به مشکل خوردن توزندگیشون و روز سه شنبه براشون فوق العاده بود،یا آقا کیا مرد جنوبی که مدیر آموزش یه دانشگاه تاپ جنوب بوده و زنش فوت کرده و میخاد تجدید فراش کنه و مشکلاتش با بچه هاش...یا پوریا که سرگذشت عجیبی داشته و به قول استادا با وجود این همه توانایی و پتانسیل ادم ناتوانی شده...و یا ندا که بعد از فوت باباش زندگیش سیاه و ماشینی شده!روز سه شنبه ته کلاس به یه چیزایی می رسیدیم که چنان شوک داشت که انگار یه برق بهت وصل کردن!اما هنوز تو حالت گیجی هستم...بعد اینکه خدا وکیلی بودن هی بعضی جاها بدون اینکه خودش بدونه و حضورش جوری کمکم کرده که فوق العاده بوده!مخصوصا تو کلاس جایی که واقعا داغونم یهو یه نشون از هی میاد...پخش یه آهنگ...یا یهویی صداش میاد تو سرم یا که یکی عین اون حرف میزنه...خلاصه هی حضورش رو همیشه اعلام کرده!و خیلی خیلی دوس دارم که اونم حتما تو این جلسه ها شرکت کنه بعد از سربازیش...خلاصه این از هفته من و تازه هی هم راننده ندارن سر پستش و بنده خدا جای یه شیفت دیگه م هست و عصر به بعد خونه نیست تا صب فرداش...ایشالله زودی پیدا شه راننده جدید:)
بعدش میخاستیم با دخترعموهام بریم کنسرت بلیط پیدا نکردیماما به فکر استخر و آب بازی هستیم...و ایشالله تو هفته اینده چندتا ظهر وقت میذاریم با ساناز و مهسا دخترعموها میریم افتاب و ابحالا دقیق برنامه مون رو فیکس نکردیم...

مردان موفق...

آقایونی که این وبلاگ رو میخونید ، قبول دارید که یه زندگی آروم و قشنگ از خونه و از کنار همسرتون شروع میشه؟یعنی شما وقتی میتونید یه معامله کاری خوب بکنید یا کار موفق که خیالتون از بابت قلبتون و خونه تون راحت باشه...خونه ای که مرد با دعوا و دلخوری ترکش میکنه توی تمام روز زن و مرد تاثیر میذاره!کلید بهشت تو دستای خودتونه آقایون به شرطی که به نکته های ریز زندگی توجه کنید و به ملکه زندگیتون اهمیت بدید و اون طور که شایسته اونه باهاش رفتار کنید و اون وقت زندگیتون بهشت میشه و ملکه تون گوش به فرمان شما...

1-درک کنید و توجه بدهید...همیشه و همه جا الویت ها رو با ملکه زندگیتون بگذارید،خانم ها براشون مهمه که اول باشن...وقتی وارد خونه می شید اول به خانم خونه سلام کنید و اسمش رو حالا هر جور که دوس دارید بگید و بعد دخترتون و بعد پسرتون...ولی اول خانمتون!وقتی برای اعضای خونه سوغات گرفتین اول سوغاتیه خانومتون رو بهش بدید...

2-بهش گوش کنید حتی اگه حرفاش مهم نیست یا ارزش خاصی نداره...به خانومتون توجه بدید و اگر دلش گرفته با سوالاتون کلافش نکنید...هورمون های زنونه بعضی وقتا خلق و خوی یه زن رو عوض میکنه و ممکنه دلیل خاصی نباشه پس وقتی دلش گرفته و نارحته،بی محلی نکنید و به حال خودش نگذاریدش...اگر گریه میکنه آروم کنارش بشینید تا حضورتون رو حس کنه...اروم نگاش کنید و حرفی نزنید...بذارید خودش رو تخلیه کنه و هی بهش نگید"چرا گریه می کنی؟گریه نکن" اگه وسطش حرفی زد چیزی نگید...فقط بهش گوش بدید...هول نشید...به زودی گریه خانومتون تموم میشه و سرحال میشه و مهم اینه شما اروم کنارش بودید و تو سکوت حمایتش کردید و اگه خودش ازتون بغل خاست بغلش کنید و یا اگه ازتون سوال کرد جواب بدید اما یادتون باشه نصیحت نکنید و سرزنش نکنید...بیشتر شنونده باشید!این گوش کردن توی روند رابطه موثره و شاید بعدش نتیجش رو نبینید اما شاید روزی که فکرش رو نمیکنید اثرش رو ببینید.

3-به او احساس ارزشمندی دهید...به زنتون نشون بدید که باارزشه،ملکه رابطه ست...ملکه خونست و زیباست...سعی کنید بارها نه مصنوعی حتی تو حرفاتون جلوی جمع نشون بدید که براتون چقدر وجودش ارزشمنده...

الف:کوچیکترین موفقیتتون رو به زنتون نسبت بدید...مثلا بهش بگید عزیز اگه الان زندگیم بابرکته به خاطره وجود توئه! اگه الان این خونه رو خریدیم به خاطر دعا و حمایتای توئه از وقتی باهات آشنا شدم زندگی برام اومد داشته و تو خوش یمنی برام

ب:اجابت قبل از تقاضا...این ینی چی؟یعنی اگه میخاین رابطه فوق العاده شه قبل از اینکه بهتون بگه یه کار رو انجام بدید...مثلا وقتی میبینید شب کشک بادمجون شامه بگید:عزیزم نون میخرم بیارم...یخچال رو نگاه کنید و ببینید چی لازمه و قبل از اینکه بهتون بگه خودتون بخرید و بیارید...

 و میتونم بگم مهم ترین بخش - قبل از اینکه بهتون بگه پول ندارم و بهم پول بده خودتون جلوتر بهش پول بدید!زن وقتی اینو زبونی ازت بخاد خرد میشه...واقعا جدا میگم...حالا اگه مبلغی رو توی کشو تو خونه می گذارید براش یا به کارتش می ریزد حتما اینکا رو بکنید و قبل از اینکه از خونه خارج شید و روزتون رو شروع کنید یا از خونه بیرون بره ازش بپرسید که باز هم پول لازم داره یا نه و وقتی بهش پول می دید بهش این اطمینان رو بدید و بگید اگه بازم خاستی بگو...حتی اگه زنتون شاغله 

4- احترام بگذارید...احترام گذاشتن یه گستره وسیعیه اما حرمتش رو نگه دارید باهاش اونجور که شایستشه رفتار کنید...

وقتی ازتون پرسید کجا بودی؟حتی به شوخی هم بهش نگید:با اون یکی...

قلب زن میلرزه و این رو جدی میگم...زنها بسیار حساسن و شاید به روشون نیارن اما نارحت میشن...حالا این یه شوخیه کوچیک و رایجه!چه برسه به بقیه...

وقتی کنارش هستید و مرتب چشمتون اطراف رو میچرخه و به زنهای دیگه نگاه میکنید بدونید که زنتون میفهمه و دلش میشکنه و وقتی جلوی زنتون از حتی یه هنرپیشه زن دیگه تعریف میکنید بدونید تلفن رو زدید به پریز برق و تلفن سوخته!و صدای شما دیگه به زنتون نمی رسه و شما سوزوندینش...


5-به زن قوت قلب و اطمیان بدید...بهش بگید که همیشه کنارشید و میتونه همیشه و همه جا روتون حساب کنه!بهش بگید تا منو داری غم نداری...من باهاتم...وقتی تصمیم دارید خونه بخرید و الان مستاجرید بهش بگید عزیزم تصمیم دارم اینکارو کنم و تو تا منو نداری م نداری...مطمئنش کنید...

6-متعهد بودن و مسول بودن در روابط و وظایف....که تعهد رو همه میدونیم و وظایف یه همسر هم تعریف شدس

7-انجام کارهای کوچک به تعداد زیاد...زنها بر عکس مردها با یه کار کوچیک کیف میکنن...براش یه گل سر کوچیک دو هزار تومنی بخرید و بهش بدی و بگید عزیزم اینو کنار خیابون از دستفروش خریدم اخه حس کردم به تو میاد!براش کارت متروش رو شارز کنید و خوراکیای مورد علاقش رو بخرید...یه شاخه گل یا یه لاک هر چیزی...زنها دوس دارن حس کنند که مرد به یادشونه...خلاقیت به خرج بدید...حتما یه سرویس جواهر واسه خوشحال کردنش لازم نیست...با یه دستکش بافتنی تو روزای سرد یا یه عینک افتابی حتی اگه گرون قیمت نیست می تونید بگید به فکرش هستید...


و من الله توفیق...


*دفعه بعد برای خانمها کلی راهنمایی میگذرم تا زندگی رو برای پادشاه قلبتون گلستان کنید.مردا پادشاه قلب ما زنا هستند و شایسته است باهاشون مثل یه پادشاه رفتار کنیم.


و من و هی

روز جمعه تماما سر کلاس بودم و شیرین ترین لحظه وقتی بود که با پخش شدن آهنگ خانم گل ابی فهمیدم هی به فکرمه!هی هم از شانس پاسگاه بوده تمام روز و تنها نمونده جمعه خداروشکر♥روز شنبه همدیگرو دیدیم...عصری اومد دنبالم و دوتایی دوتا آبمیوه خوشمزه خوردیم و تو پارکینگ ترتیب ذرت رو دادیم و کلیم تو پارک لب آب نشستیم...دلم خیلی واسه هی تنگ شده بود و واقعن بهم چسبید دیدنش...شام هم رفتیم آواچی و سالاد مرغ خوردیم...اما تو باد و بارون...تو آواچی هم برق رفته بود و کلی نشستیم...دیشب خیلی شب خوبی بود...صف پمپ بنزین...چشا و دستای هی...خنده هامون و کارامون!همش شد خاطره...درمورد حجاب تا خاستم بگم هی گفت تو فک کردی من از اونام که پس فردا میگم روسری سرت کن و ال کن و بل!؟نخیر...من نسبت به یه عکست حساس بودم اونم چون تو اون عکس رو برای من گرفته بودی و یه چیز شخصی برام محسوب میشد...دلم نمیخاست اونجا باشه...و این حرف هی رو کاملا حس کردم و درک کردم...حرفش قابل قبول بودبعدش دیگه همینا دیگه:)

و این هفته

صب پنج شنبه همگی بخیر...این هفته ام تموم شد و من اگه بخام یه خلاصه از این روزا ثبت کنم باید بگم که چندتا هایلایت مهم بود...سرخط خبرهایکیشون این بود که دیروز خیلی بیرون بودم و درگیر کار!پادردم هنوز ادامه داره از دیشب...هی عزیزم امروز رفت سر پست و فردا من از صب تا یازده شب کلاسم و نمی تونم ببینمش و دلم واسش واقعا تنگ شده...چند روز پیش هی بهم گفت هر عکسی رو نذار تو اینستگرام(منظورش از لحاظ پوششی بود)و این درحالیه که تمام کسایی که منو میبینن دوستای دخترم هستن و عکسام عادی بود و یه جا با تاپ بود اما بهش احترام گذاشتم و عکسارو پاک کردم اما با این قضیه کنار نیومدم و قرار شد حضوری حرف بزنیم...ادم عقده گذاشتن عکس نداره و هی برام انقدر باارزشه که این حرف گوش کردنا قابل قبول اما من از تذکر خوشم نمیاد...از اینکه بهم بگن اینو بپوش و اونو نپوش...اینکارو کن و اون کارو نکن...خب بابا هم بهم تذکر نمیده و نداده و بهم احترام میذاره اما من فلسفه هی رو نمیدونم چیه؟گفت نمیخام عکست تو شبکه اینترنتی باشه...نمیدونم!مردا جنس خودشون رو بهتر میشناسن اما یه چیزایی واسم حل نشدس!از این قضیه که بگذریم همیشه تو ذهنم بوده که چطور یه مرد میتونه عکس لخت تو شبکه اینترنتی ببینه اما روی زنش غیرت داره؟ایا تعریف ما از غیرت و حساسیت درسته؟ایا نباید مرد روی خودش هم حساس باشه؟هی که گفت دوس ندارم قرار شد با هم صحبت کنیم درموردش اما فکرمو درگیر کرد...من خارج از کشور هم بودم و پوششم ازاد بوده...مهمونی میرم و ازادم چه فامیلی و چه غیرفامیلی و حالا باید جهت گیری فکری هی رو ببینم...دیگه که همکارم خیلی ترکیه میره و میاد واسم یه شیشه بزرگ زیتون سیاه اصل اورده و اون یکی همکارم واسه همه همکارا از المان سوغات اورده و واسه من چی اورده؟!!!عینک ریبن دور طلایی!!!میگفت دیدم مشکیه به صورتت میاد گفتم طلاییشم شیکه،دستش درد نکنه، دیشب یادم رفت به هی بگمهی منو کشف کرد...دیروز چه بارونی بود و کلی خیس شدم!بعد دیگه که امروز که برم هی نیست و میخام دامنم رو بدوزم و یه دستنبد درست کنم و عصر اگه بشه با دخترعموم بریم پیاده روی...و اینکه همه چیز عالیه منهای دوتا چیز یکی دلتنگی هی و یکیم مشغولیت فکری من درمورد همون نوع پوششم!