عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی
عاشقانه بی پایان ما

عاشقانه بی پایان ما

از لحظه های هی و شی

جنگ اول به از صلح آخر!


جنگ اول به از صلح آخر!
عاشق شده‌اید و می‌خواهید ازدواج کنید و باقی زندگیتان را در کنار فرد مورد علاقه‌تان باشید، مبارک باشد! احتمالا هر روز با او بیرون می‌روید و هنگام غذا خوردن در مورد علایق خود با او صحبت می‌کنید. درباره آینده فرزندانی که خواهید داشت، درباره شغل‌تان، رنگ مورد علاقه‌تان، غذایی که دوست دارید و هزار مساله دیگر که همه افراد در دوران نامزدی درباره آنها صحبت می‌کنند.
خلاصه در مورد همه چیز صحبت می‌کنید به غیر‌از پول!
اصلا غیر‌ممکن است درباره مسائل مالی صحبت کنید، چرا که فکر می‌کنید درباره پول صحبت کردن زشت است و اول زندگی نباید راجع به آن صحبت کرد. پول خوشبختی نمی‌آورد و ...
اما بهتر است بدانید امروز بسیاری از مشکلات و به هم خوردن ازدواج‌ها به خاطر پول است.وقتی دارید حرف‌های عاشقانه می‌زنید یک لحظه به این موضوع فکر کنید که همان طور که درباره مسائل مختلف نظرات مختلف دارید، حتما عقاید متفاوتی هم درباره پول دارید. یکی ممکن است پول را فقط برای خرج کردن بخواهد و دیگری از پول برای کسب قدرت استفاده کند. همین تعارض‌ها باعث می‌شود در زندگی مشترک مشکلاتی پیش بیاید و به جای آرام صحبت کردن و گل هدیه دادن فریاد بزنید و بشقاب پرت کنید.
می‌بینید! بیشتر این مخالفت‌ها و ناسازگاری‌ها به خاطر نوع نگاه متفاوتی است که زوج‌ها به پول دارند. پس اگر نمی‌خواهید در زندگی مشترکتان به‌خاطر مسائل مالی دعوا کنید قبل از ازدواج به نکات زیر حتما بپردازید.
۱) از نامزدتان بپرسید درباره پول چه نظری دارد.
هیچ اشکالی ندارد اگر از همسر آینده‌تان بپرسید نظرش درباره پول چیست. اینکه در کودکی چه زندگی‌ای داشته و پول چه نقشی در زندگی او بازی کرده است. آیا برای پول در آوردن زحمت کشیده است؟ خانواده‌اش چگونه زندگی کرده‌اند و نظرشان درباره مسائل مالی چیست؟ لازم نیست مثل تست کنکور لیستی تهیه کنید و جلویش بگذارید تا او تیک بزند، کافی است به راحتی در این باره با او صحبت کنید.
۲) عقیده خودتان را درباره پول بیان کنید.
اگر این کار را انجام دهید باور کنید نامزدتان فکر نمی‌کند شما عجب آدم مادی‌ای هستید و پول برایتان اهمیت زیادی دارد. بلکه متوجه می‌شود شما چگونه فکر می‌کنید در ضمن هیچ اشکالی ندارد که به او بگویید از بی‌پولی و فقر می‌ترسید و شاید اصلا دلتان می‌خواهد مرفه زندگی کنید. اگر اکنون درباره این مسائل با او صحبت نکنید نامزدتان چه می‌داند دوست دارید چگونه زندگی کنید !
۳) از او بپرسید خرید بزرگ از نظرش چیست.
برای بعضی از افراد خرید‌های ۳۰ یا ۴۰هزار تومانی بسیار زیاد است. ولی افرادی دیگر حتی خرج کردن ۳۰۰هزار تومان برایشان بسیار ناچیز است. اگر بدانید همسر آینده‌تان درباره خرید کردن چه نظری دارد نصف مشکلاتتان حل می‌شود. شاید شما تصور کنید او از آن آدم‌هایی است که به یک باره برای شما یک حلقه گران قیمت می‌خرد و می‌آورد خانه! اما بعدا در زندگی مشترک متوجه می‌شوید که اگر پول قبض تلفنتان زیاد بیاید، او واکنش شدیدی نشان می‌دهد. شاید منظوری هم نداشته باشد و دلیل واکنشش این باشد که پولی برای اجاره‌خانه و خرج‌های دیگر باقی نمی‌ماند اما تمام اینها با تصور ذهنی شما متفاوت است و آن وقت متوجه می‌شوید که در زندگیتان دچار سوءتفاهم شده‌اید.
۴) درباره حساب بانکی‌تان با یکدیگر صحبت کنید.
یادتان باشد حتما از نامزدتان بپرسید که آیا حساب مشترک بانکی باز بکنید یا این که پول‌هایتان را در حساب جداگانه نگهدارید. این موضوع برای بسیاری از زوج‌ها اهمیت دارد و تجربه نشان داده است خیلی از دعواها و جنجال‌های اساسی هم سر همین موضوع بوده است پس تکلیف‌تان را از روز اول روشن کنید. البته فراموش نکنید قرار است با هم زندگی مشترک زیبایی را آغاز کنید و بهتر است همه چیز را به طور مشترک استفاده کنید.
۵) تصمیم بگیرید کدام یک قرار است پرداخت هزینه‌ها را بر عهده بگیرد.
تصمیم بگیرید کدام یک قرار است پول آب و برق و گاز و هزار قبض دیگر را پرداخت کند. شاید بگویید این کار آقایان است اما این طوری به ماجرا نگاه نکنید، شاید شما هم کار می‌کنید و می‌توانید در مخارج خانه به همسرتان کمک کنید. آخر هر ماه بنشینید و درباره دخل و خرج خانه با هم صحبت کنید. البته فراموش نکنید که شما یک زوج خوشبخت هستید و صحبت کردن درباره مخارج خانه امکان ندارد شما را عصبانی کند.
۶) لطفا درباره قرض‌‌هایتان صحبت کنید.
مقروض هستید و به دیگران حسابی بدهکارید! لطف کنید به همسرتان بگویید. چون او هیچ گناهی ندارد که در آینده زیر بار قرض‌های شما برود. اگر هم دلش بخواهد بگذارید با خواسته خودش این کار را انجام دهد. نه این که در عمل انجام شده قرار بگیرد. در ضمن به هر صورتی که شده متوجه شوید که آیا نامزدتان مقروض است و اگر هست دلیلش چیست؟ به هر حال تحقیقات قبل از ازدواج شامل همین مسائل می‌شود!
همه زوج‌های جوان هنگام ازدواجشان به قول معروف آنقدر جوگیر می‌شوند که یادشان می‌رود در مورد مسائلی همچون پول صحبت کنند. هر چند که خود داستان‌های مراسم ازدواج و غیره ناخودآگاه پای پول را وسط می‌کشد اما آنوقت شما اینقدر سرتان شلوغ و گرم است که از همه چیز می‌گذرید. پس حواستان باشد. زمان کوچکی برای صحبت کردن درباره مسائل مالی بگذارید تا بعدا حرف‌های عاشقانه‌تان تبدیل به ... نشود.
● همسرتان خسیس است؟ پس بخوانید.
کنترل و دخل و خرج و آینده‌نگری از صفات بسیار خوب است اما مشکل آنجا پیش می‌آید که یکی از زوج‌ها نسبت مختصری با اسکروچ داشته باشد، آنوقت است که شما سردرگم می‌شوید و نمی‌دانید باید چه کاری انجام دهید! اولین چیزی که باید به خاطر داشته باشید این است که امکان دارد خساست همسرتان از بین نرود اما شما می‌توانید با تلاش، رفتار او را کمی تغییر دهید.
بهترین راه این است که بپذیرید همسرتان خسیس است و با این مشکل روبه‌رو شوید. این طور راحت‌تر می‌توانید رفتارهای او را تحمل کنید.
کمی مشکل است اما قبل از خرید هر وسیله‌ای برای منزل با همسرتان مشورت کنید با وجود این که با او اختلاف نظر دارید. زیرا مشورت کردن باعث می‌شود کار به لج و لجبازی نکشد. در نتیجه شما مانع از یک جنجال شده‌اید.
سعی کنید برای خریدهای شخصی تنها بیرون بروید به این صورت راحت‌تر خرید می‌‌کنید. اما قبل از خرید حتما به او اطلاع بدهید تا احساس نکند شما از او فاصله گرفته‌اید و دوست ندارید با او بیرون بروید. می‌توانید از ذکاوت زنانه‌تان استفاده کنید.
هیچ وقت سعی نکنید به خاطر داشتن این رفتارش او را مسخره کنید یا دائم به‌رویش بیاورید. اگر هم این کار را کرده‌اید از این به بعد نکنید یا حداقل در مواقع ضروری این کار را انجام دهید.
زمانی که خساست همسرتان شما را چنان آزار می‌دهد که عصبی و غمگین می‌شوید، درباره ناراحتی خود با او صحبت کنید. البته نه با داد و عصبانیت. بلکه به آرامی برایش توضیح دهید که از رفتار او خجالت می‌کشید و دیگر نمی‌توانید این رفتارها را تحمل کنید. اگر با او منطقی صحبت کنید امکان این که به خودش بیاید و در رفتارش تجدیدنظر کنید بسیار زیاد است.
وقتی کودکتان از رفتار همسرتان ناراحت شد، به او مقابله و لجبازی را یاد ندهید، فقط به او توضیح بدهید که این رفتار پدر یا مادرش دلیل خاص خودش را دارد و او باید به عقیده آنها احترام بگذارد.
افراد خسیس اگر سلیقه خوبی هم داشته باشند هنگام خرید کردن اول به قیمت آن توجه می‌کنند، بنابراین به جای این که از همسرتان دلخور شوید و او را مسخره کنید از او تشکر کنید که هزینه‌های خرید را تقبل کرده است. این نوع رفتار شما باعث می‌شود رفتارهایش را تغییر دهد و خودش متوجه خساست بیهوده‌اش بشود.
همسرتان خسیس است چه ربطی به دوستان و آشنایان دارد که رابطه‌تان را قطع می‌کنید، این راه چاره نیست. با حفظ تعادل در رفت‌وآمدها می‌توانید این مشکل را آرام‌آرام حل کنید.
در آخر اگر متوجه شدید هیچ یک از این روش‌ها موثر نبود می‌توانید از یک روانشناس یا مشاور کمک بگیرید. حتما مشکلتان حل می‌شود.

تولدانه

خب، سلامبالاخره بعد از دو هفته طلسم شکسته شد و من و هی همدیگرو دیدیم!کلی دلم براش تنگ شده بود...دیروز  بعد از کلاس دوخت اومدم خونه و کم کم اماده شدم تا هی رسید...وقتی نشستم تو ماشین تولدش رو بازم تبریک گفتم و پیش بسوی خوردن یه چیز خنک...برای اولین بار با هی رفتیم رییس..یه کیت کت و یه اسنیکرز خنک!رییس و خوراکیاشو دوس دارم...و پاتوق قدیمی من بود قبل از دوستی با هی...بعدم به قصد خرید و نیت این که یه چیزی برای هی بخریم یه سری به فردوسی زدیم اما چیزی نیافت هی...یعنی اون چیزی که میخاست...اما قبل از اینکه بریم برای خرید کادوی هی رو بهش دادم که شاید چیزی بخاد بخره و این مد نظرش باشه و برا اساس اون خرید کنه...من فک میکنم این مدل تیشرت ها خیلی به هی بیاد و دعا میکنم خوشش بیاد که فک کنم اومده...توی یکی از پاساژا یه کفش بال نو دیدم از این تابستونیا که خیلی شیک بود و شاید بخرمش،دو رنگش رو اینجا داشت ، شاید بال نوی شهرک غرب رنگای دیگه هم داشته باشه ...اگه ببینم میخرم و اگه نه به هی میگم یه بار بیاد که بریم باهم بخرمش...وقتی خاستم بخرمش یه لحظه فک کردم شاید رنگای دیگه ش تو شهرک باشه،یه رنگ ملایم ترش...شام رو وقتی من داشتم با لپ تاپ هی تولد دوسال پیش فیلماش رو می دیدم میخاست یهو غافلگیرم کنه و بریم پیتزا پاشا که منم حواسم جمع بود و فهمیدم...پیتزا پاشا مثل سابق نیست و من و هی هردومون نظرمون این بود که سابقا خیلی بهتر بود!کیفیتش اومده پایین...وقتی شام میخوردیم یه سوال از هی پرسیدم"فک میکنی منو تو کجا ابمون تو یه جوب نره؟"هی خیلی مکث کرد و گفت نمیدونم باید دید زندگی ما رو به کجا میبره و شرایطمون چی خواهد بود ولی من همیشه عادت دارم حرکتای جلوتر ادمارو پیش بینی کنم...عادت دارم...امشب شب خیلی خوبی بود و موقع خداحافظی داشتم به این فک میکردم درسته که اونی نشد که من میخاستم...سورپرایز، کیک و شمع و یا شام تو یه رستوران خاص که با همه شبایی که میریم فرق داره اما امسال همه تقصیرا رو میندازیم گردن سربازی و اینکه نمیشد رو تایم ها حساب کنیم...چون مطمئن نبودم هی کی میاد و چطوریاس...اما با همه اینا شب خیلی خوبی بود

تولدت مبارک


امروز روز تولد توئه...روز تولد بهترینم....مردی که یه روز اردیبهشتی بدنیا اومده و تو یه ماه اردیبهشتی پا تو زندگیم گذاشته و زندگیم رو مثل اردیبهشت کرده حتی تو پاییز و زمستون و من خدارو بخاطر داشتنت همیشه شکر کردم ، امروز بیست و شیش ساله شدی و امسال نشد کنار هم باشیم اما دعا میکنم سال های سال کنار هم این روز رو جشن بگیریم...برات از خدا سلامتی  میخام و ارزو میکنم با تلاش و هوش و ارادت به هر چی میخای برسی...

عزیز دلم دوستت دارم♥

تولدت مبارک

دوخت و دوز ها و اتفاقات این روزا

یکشنبه ای که احتمال میدادم هی بیاد رسید خونه و گفت دوس داری امروز بیام یا پس فردا که منم گفتم فرق نداره اما هر چی زودتر بهتر،اما بعد فهمیدم امروز اوکی نیست و ماشین نداره و با خودم گفتم هی با من تعارف داره؟اخه ادم رو چیزی که مطمئن نیست که سوالی نمیپرسه...خلاصه قرار موکول به پس فردا شد...هی کوچولو هم خوابش برد و تا من برسم خونه خواب بود،بعدشم پاشد و رفت سر ساختمون و اخرشم خونه عموش و ساعت 11 خونه بود،منم که خونه بودم و مشغول کارای طراحی و دوخت و اینا...اخر شب که هی رسید تولدش رو پیش پیش تبریک گفتم و دیگه هی خوابید و صب هم که پاشدم رفته بود.کلاس خیلی خوب بود و کارام مرتب پیش میره...بعد از کلاس رفتم و از یه پارچه فروشی نزدیک کلاسم یه مقدار پارچه خریدم،چقدر بریدن پارچه سخته!اینا چطوری میبرن؟!بعدم اومدم خونه و مشغول دوختن و کیف شدم، کیف رو خودم میدوزم و سر کلاس یاد نگرفتم...واسه چرخ کردن دسته های کیف خیلی وقت گذاشتم...دیگه سر بلند کردم ساعت نزدیک نه بود و کیف تموم شده بود...به هی یه زنگ زدم که از شانس پاسگاه بودتولدش رو تبریک گفتم و هی هم گفت فردا هم نمیتونه بیاد چون کسی که شیفتش وایمیسته یکی از اقوامش فوت کرده و نمیتونه بیاد...حالا خوبه از یه هفته قبل 14هم یا 16هم رو مشخص کرده بودم و گفته بودم!خب این پیشامد فوت و این چیزا پیش بینی نشدست،دیگه شده و ایشالله یه روز دیگه میبینیم همدیگرو...هی خودش یه بار دیگه زنگ زد و عذرخواهی کرد و گفت مهم اینه بیادم بودی،منم دیگه چیزی نگفتم هر چی بود تموم شد رفت و دقیقا دو روزی که تو ذهنم بود نشد ولی ایشالله یه روز دیگه . بعدشم دوستم از امریکا بهم زنگ زد و حرف زدیم و گفت بزودی میاد و ازم پرسید چیزی نمیخام؟دیگه که  همین...