تازه رسیدم خونه...ساعت نه رفتیم...صبحونه رفتیم کافه تایم...موزه زمان نزدیک تجریش...یه حیاط سرسبز بارون خورده با بناهای قدیمی...نم بارون خیلی قشنگ بود...جای هی خیلی خالی بود...خیلی!منوی صبونه مثل اردک آبی حالت بوفه بود و رو میزا هر چیزی بگید بود و کلی خوردم...شکلات صبونه...انواع ژامبون و سوسیس..یه جور کیک خوشمزه...عسل و آب پرتقال...بعدشم یه املت برام جلوی چشمم درست کردن با فلفل دلمه و پنیر و قارچ که حرف نداشت با پنکیک و کارامل!آخ...هی جات خالی که آخر سر هم یه لیوان آب هویج خوردم...باورت میشه شی انقد بخوره؟یه مبلغ کلی میدی و هر چقدر بخای میخوری...با توجه به اینکه من صبونه چایبار تو اندرزگو رو هم خوردم این خیلی مقرون به صرفه تر و خوشمزه ترم بود!اما تجربه همش یه لذت خاصی داره...یه عالمه دختر و پسر دوتایی معلوم بود از پیاده روی و کوه اومده بودن و اومده بودن برای صبونه...چه بارونیم اومد ...راضیم از اینکه اومدم و دعا میکنم به جون هی که گفت برو...خوبه!وگرنه نمیرفتم!
سال تحویل رو میریم خونه مامان بزرگم و دایی اینا که ایران نیستن اما ما و خاله اینا کنار مامانی هستیم و امسال فسقلی ما آرنیکا کوچولو برای اولین بهار کنارمونه
خونه تو سکوت عجیبی فرو رفته...آرومه...تو جام پیچ و تابی به بدنم میدم و به دامنه کوه و هوای بارونی نگاه میکنم...ما بالاترین نقطه شهر زندگی میکنیم و نزدیک ترین جا به کوهیم!هوای اینجا خیلی خوشگله...هی همین الان از پیشم رفت...به دیشب و حرفامون که فک میکنم یه لبخند قشنگ میشینه رو لبام...دیشب شب قشنگی بود...آخرین شب نود و دویی بود...هی خونه بود و وقتی رسید داشت بهم میگفت کل تعطیلات رو شاید نتونه طبق برنامه همیشه بیاد خونه و فقط شبا میاد و خلاصه که من اینجوری تصور کردم با خودم که هی رو ممکنه دو هفته نبینم...خودشم از این قضیه و از اینکه رییس یهو یه حرف دیگه زده نارحت بود...اما من معتقدم اینا تقصیره هی نیست و هی کم کاری نکرده و من هی رو درک میکنم چون الان باید تابع رییس و قوانین باشه...پس درک کردن بدرد کی میخوره؟هر جوری هست میخام خیالش رو از بابت خودم راحت کنم که بدونه بااینکه کلی برنامه واسه این دو هفته داشتم که بریم کوه و صبونه و دیزی و جاهای خوب اما هیچ کدوم از اینا فرار نمیکنه و یه سالم هزارسال نمیشه...صبر میکنیم ایشالله سال دیگه یا فرصتای بعدی...بعدشم هی دونه دونه کارایی که مونده رو گفت...باز کردن حساب مشترک برای امور خیریه و خریدن دوربین و لیست جاهایی که باید بریم و اینا...منم یادم رفته بود سالنامه ای برای هی خریدم رو بهش بدم...چند وقت پیش ها که رفته بودم شهرکتاب لوازم طراحی بخرم یکی واسه خودم خریدم بزرگ واسه روزانه هام و یکم کوچیکترش رو برای هی...هی که مثل من اهل نوشتن نیست اما داشتن یه سالنامه که کاراشو یادداشت کنه و بعضی روزاشو بنویسه یا یه چیزایی رو واسه یاداوری بنویسه بد نیست...خلاصه که هر چیزی که بدرد دوتامون بخوره هم واسه خودم میخرم و هم هی...بهش گفتم واسش سالنامه گرفتم...دیشب با هی سیزن اول ومپایر دایریز رو تموم کردیم
بعدش هی برام اینجا برای اولین بار کامنت گذاشته...یه یادگاری از سال ۹۲
دیشب به هی گفتم اگه سر سال تحویل نتونستی بیای و پاسگاه بودی مطمنم خط ها شلوغه و چون سال تحویله نمی تونم بهت زنگ بزنم اما بدون سر سفره به یادتم و کلی دعات میکنم...بعد هی گفت اونم یه دعا داره که تو دلشه و بعدا بهم میگه...از هی خاستم واسه هردومون دعا کنه...دوستای خوبم سر سفره سال تحویل به یاد همتون هستم...لاندا و سیگما-سپیده و علیرضا سنجاقک و...-آنا ماری و پیتر...همه خواننده های خوبم...من و هی هم خیلی به دعاهاتون نیاز داریم
حال نداشتم صبونه برم بیرون اما میرم...بهتر از خوابیدن تو خونس...
هی:شی؟
شی:جونم؟
هی یکم مکث میکنه و میگه:میخام مادر بچه م تو باشی اگه سرنوشتم پدر شدن هست...
شی اشکی میشه...بغض میکنه و به این همه تسلیم بودن هی قبطه میخوره:اگه سرنوشتم پدر شدن باشه!
بعد آروم تایپ میکنه:ایشالله که هست تو سرنوشتت...من افتخارمه مامان بچه هات باشم تخس...
آخرین شب ۹۲ ییت بخیر مرد من...
هی:تو هم همچنین عشقه من...
اینکارا اجباری نیست..اصلا کاری که به اجبار انجام شه قشنگ نیست مثلا تو
این جمله که میگه قبل از شوهرت چشم بر هم نگذار و پیش از او بیدار شو ! من
خودم دوس دارم اینجوری باشم ولی با عشششششششق اینکارو کنم. دوس دارم اگه
همسرم بخواد بره سرکار قبلش بیدار شم صبحونه حاضر کنم براش،با اون صبحونه
بخورم و بدرقه اش کنم ولی بازم میگم با عشق..حالا یکی دوس نداره میتونه
انجام نده..مطمئن باشین همسرتون هم خیلی کارای دیگه در مقابلش انجام میده
که خیلی از مردای دیگه انجام نمیدن! اگه اینکارا یکطرفه باشه مسلما باعث
تحقیر زن میشه ولی فکرنکنم دو طرفه اش مشکلی داشته باشه..البته این نظر
منه.
من ادامه اشو هم میزارم بعد قضاوت کنید: اینکارا فقط برای زن نیست..بازم میگم باید دو طرفه باشه... نظر هرکسی هم محترمه
آقای محترم
به همسرت بگو : دوستت دارم !
واژه « دوست داشتن » را فقط برای او هزینه کن
همسر تو کریستاله ! مواظب باش او را نشکنی
کاری کن که به تو ایمان بیاره !
تو باید تکیه گاه خوبی براش باشی !
از عشقت برای او هزینه کن ، نه فقط از ثروتت !
زیبایی همسرت را ستایش کن !
کارهایی که از توانش بیرونه , به او واگذار نکن !
او گل خوشبوی بهاری است ، پژمرده اش نکن !
انتظار نداشته باش همسرت مثل تو باشه !
با بحث و جدل او را خسته نکن !
نسبت به همسرت همیشه وفادار باش!
اقتدار و صلابت را جایگزین خشونت کن !
همدردی و همدلی او را آرام می کنه !
قبل از انتقاد ازش تعریف کن !
سربسرش نگذار
اگه به او احترام بذاری , به زندگی امیدوار می شه !
اگه آزارش بِدی , از تو متنفر می شه !
از دست پختش تعریف کن !
نیش او نوشه ، ناراحت نشو !
دل او را نشکن !
مسخره اش نکن !
حسادت او را با تحقیر برنیانگیز !
انگشتان ظریف و صدای نازکش می گویند : " با من ستیز مکن ! "
هر وقت بهت شک کرد ، با صداقت و مهربانی مطمئنش کن !
اگه گفت : تو منو دوست نداری ! بلافاصله به او بگو : « به اندازه دنیا دوستت دارم ! »
اگه گفت : من بدبختم که با تو ازدواج کردم ! بگو : عوضش من خیلی خوشبختم که با تو ازدواج کردم !
اگه گفت : دلم گرفته تو این خونه ! بگو : در اولین فرصت روی دوشم سوارت می کنم تو آسمونا می گردونمت !
اگه گفت : تو خیلی بدی ! بگو : عوضش تو خیلی خوبی !
اگه ناز کرد ! نازشو به قیمت گرون بخر !
اگه گریه کرد ، خیلی دسپاچه نشو ! فقط نوازشش کن
اگه گفت : از دست بچه ها خسته شدم ! بگو : بهت حق می دم ! تو خیلی صبوری ! ازت متشکرم !
اگه اخم کرد ! بهش بگو : اخم نکن , زشت می شی !
اگه باهات قهر کرد ! بگو : قهرت هم مثل مهرت قشنگه !
اگه از مادر و خواهرت شکایت کرد ، فقط شنونده خوبی باش !
اگه گفت : من خواستگارای زیادی داشتم ! با لبخند بگو : پس من خیلی آدم خوش شانسی هستم که تو رو به چنگ آوردم
اگه گفت : تو زشتی ! بگو عوضش تو خوشگلی !
اگه بازم گفت : زشتی ! بهش بگو : زیبایی مرد در عقل اونه !
اگه گفت : طلاق می خوام ! حتما به مشاور مراجعه کن !
دلآرامی که داری دل در او بند !