پنج شنبه...روز خوبی بود...تا شب خونه بودم و شب به پیشنهاد مامان و بابا خانوادگی رفتیم خرید آذوقه

ولی از اونجایی که شی زود خسته میشه وسط فروشگاه با کلی خرید تنهاشون گذاشتم و رفتم تو قسمت لوازم ارایشی و زنگ موها و شامپوها...بعدشم چون دیدم خسته ام رفتم تو کافی شاپش نشستم کنار یه پیرمرد و پیر زن و با گوشی از اینترنت استفاده کردم و یه میل شیک خوردم

دست آخر مامان زنگ زده بهم که:"شی...تو کجایی؟بیا خریدا تموم شد...دم پله برقی هاییم!"بعد من و که با خوراکی دیدن بابا میگه:"این به خودش بد نمیگذرونه!"صب زود پاشدم...ینی ساعت 6 صب جمعه!بعدش رفتم کلاس و کلی طرحای خوشگل زدم...بعد اومدم خونه و منتظر هی شدم تا ناهار رو با هم بخوریم...هی اومد...ناهار خوردیم و خوابید

ای جووون...منم تو مدتی که خواب بود یکم طراحی کردم و اینترنت گردی کردم و داستان خوندم و وقتی پاشد با هم تا اپیزود هفت رو دیدیم....یه جمعه دوتایی تو خونه و کلی فیلم دیدن...
بعدشم یه ذره با هی حرف زدم...خیلی دلم میخاست این حرف ها رو بهش بگم...بهش گفتم:"هی ، اگه دلت برای اتفاقا و کارای قبل از من تنگ شده...اگر دلت سفر و تفریحاتو میخاد...اگه دلت بیرون رفتنای اکیپی با دوستات رو میخاد من دلم میخاد که انجامشون بدی و مثل قبل احساس شادی کنی و تنها شرطم اینه که هرکاری که کردی قبلش به من بگی...همین...دوس ندارم اگه دلت میخاد جلوی خودت رو بگیری"هی بهم گفت:"شی؟تو خودت گردش که میرفتی اکیپی قبلا الان بهت خوش میگذره؟دوس داری بری؟"
من:"نچ...بی تو نع"
گفت:"چطور از من انتظار داری وقتی یه ثانیه بی تو بهم خوش نمیگذره...؟"
و در پایان جمعه شب..."هی عزیزم،من به خواسته خودم و با چشم باز
در کمال صحت و سلامت عقلی و قلبی ، در اختیار تو هستم و تو سُکان دار زندگی ما هستی...میدونم که تو از چیزی که بدست اوردی چطور مراقبت میکنی...میدونم که حدود اختیارت رو تو هر زمان و مکانی می دونی و بهت ایمان دارم و اعتماد...اگر جایی از من نه شنیدی به اعتمادی که بهت دارم شک نکن...این نه شنیدن ها بعضی وقتا برای خودم سختتره اما با توجه به شرایط جامعه و دید مردم چون تو این جامعه هستیم لازمه تا رعایتشون کنیم...این چیزیه که تو بهم یاد دادی و وقتی یه جا بیرون هستیم انقدر باحیا هستی که برعکس جوونای امروزی
به احترام و حرمت "باور عموم" خیلی کارایی که دلت میخاد رو نمیکنی!من رو نمی بوسی...بغلم نمی کنی...اینا برام باارزشه و منم از تو بیشتر یاد میگیرم این رعایت رو، من یه روزی استاد این رعایت ها بودما اما با تو شیطنتام کنترل شدنی نیست!اما رعایتشون خواهم کرد تا جایی که بتونم"
به داشتنت افتخار میکنم مرد دوس داشتنی
