بعد از شرکت با مامان و بابا رفتیم هایپر استار تا یکم بگردیم و خرید کنیم...یه سری به آدیداس و منگو زدم...همون اول فروشگاه مامان و بابا گفتن میرن سمت خوراکی ها و خرید و منم رفتم سمت آدیداس و منگو بنتون...تنها جایی یه چیزی خوشم اومد منگو بود و اونم یه کیفش که خیلی خوشگل بود...بعدش رفتم سمت دوربین عکاسی ها و لپ تاپ ها...یه سری لپ تاپ تو ذهنم بود که دیدمشون و از یکی خیلی خوشم بود...اما سفید بود...به مامان و بابا زنگ زدم بیان قسمت لپ تاپ ها...مامان و بابا هم خوششون اومد اما مامان رو سفید بودنش حساس بود و میگفت زود کثیف میشه!خلاصه کلی با فروشنده ای که کلیم اطلاعات داشت صحبت کردم و تصمیم گرفتم یه ذره تحقیق کنم و وقتی تصمیم گرفتم از "دیجی کالا" سفارش بدم...
اما یه چیزی خیلی جالب بود!اینکه یه ادم متخصص با این همه اطلاعات و تحصیلات دقت کردم به جای کلمه"چیدم"میگه"چیندم"
طرز ادا کردن و گفتن کلمه هاش درست بود و معلوم بود این تو سرش مونده و کسی درستش نکرده!و به نظرم برای یه ادم تحصیلکرده و با اطلاعات مثل اون واقعا حیف بود...یا خانم حسابدار شرکت "سیزده" رو میگه..."سینزده"!خب زشته!بچه که بودم یادمه به "قفل"میگفتم "قلف"یادم نمیره که مامان وبابا و دایی ها چقدر واسم تکرار میکردن تا درست ادا کنمش...بعد از قفسه قهوه ها یه بسته نسکافه و شیرش رو برداشتم و با دستان پر پیش بسوی خونه

یه کم تو نت گشت زدم برای یافتن لپ تاپ و بعدشم یه شام مختصر خوردم و با بچه ها رفتیم باشگاه انقلاب پیاده روی تند که خیلی خوب بود و بعد هم همونجا تو کافه آب هویج و کرفس خوردیم و یکم گپ زدیم و ساعت 11 خونه بودم و بعد چندبار تصمیم گرفتم هی رو بگیرم که نشد!یا نیما میومد تو یه کتاب برمیداشت میرفت یا مامان میومد حرف میزد میرفت یا بابا واسم میوه میورد!

دیگه دیدم بی فایدس...رفتم واسه خودم یه نسکافه درست کردم و جلوی پنجره داشتم نسکافه میخوردم که پری زنگ زد و گفت با مهدی بام بودن و تازه برگشته و یه چیزی برام جالب بود...پری همیشه تا ده و نیم باید خونه می بود اما حالا چی شده که تا یازده و نیم بیرونه!؟

بعد از نسکافه ام نشستم پای طراحی...