امروز جواب آزمایشام حاضر میشه و بعد از شرکت میرم که اونا رو بگیرم،آزمایشام چک آپه...از امپول زدن و خون دادن و عمل و دندون پزشکی و اینا هم میترسم و هم وحشت دارم اما هی گفته اگه وقتایی که مریض میشم امپول نزنم ازم نارحت میشه،چون میگه با امپول زودتر خوب میشی...منم با خودم فک کردم میتونم درد و ترس امپول رو تحمل کنم
اما نمیتونم نارحتیه هی رو تحمل کنم...قلبم میگیره وقتی هی ازم نارحت باشه پس این مسئله رو با خودم حل کردم که اینا که هی میگه واسه خودم و سلامتیمه چون دوسم داره و حق هم داره نارحت شه،پس من با وجود ترس و درد تحمل میکنم!چی میخاستم بگم...آهان...امروز اول بعد از کار میرم اونجا و بعد خونه و بعد هم باشگاه.
همین الان بسته پستی رسید

و من بسیار هیجان زده و خرسندم!کل چهارفصل ومپایر دایریز با قابش رسید و اینم آرشیو خواهم کرد.من لاست رو کامل با قابش،هیروز رو سه فصل با قابش دارم که باید کاملش کنم...و کل سریال وان،تری هیل رو بی قاب دارم که باید براش قاب سفارش بدم...و حالا ومپایر دایریز هم به لیست سریال های ارشیوم اضافه شد

باید یه نسخه از این هارو یا تو فلش یا رو سی دی به هی بدم تا هر شب یه قسمت رو ببینیم دوتایی،آخه وقتی بهش گفتم آقای عشق فیلم کلی استقبال کرد...حالا از این به بعد شبا بعد از باشگاه،دوش آب گرم یه لیوان شیر نسکافه یخ درست میکنم میام تو اتاقم و چراغ رو خاموش میکنم و لم میدم رو تختم و تو لپ تاپ عزیز خاله جان که فعلا دستم امانته همراه با هی ومپایر دایریز می بینم..البته تو فکر خریدن یه مینی لپ تاپ هستم چون باید لپ تاپ خاله رو بهش بدم و یا تا اخر اسفند یا فروردین یه مینی لپ تاب که باهاش بتونم فیلم ببینم و کارامو را بندازه هم میخرم..وای به این میگن یه آخر سال ایده آل،بعد از مدتها امسال اسفند برام دوس داشتنی شده،چون خیلی آرومم
